درس هشتم: افتخار بندگی
روز به یاد ماندنی
◆ پسرم، این هدیه را از من و مادرت بپذیر. هدیهای برای تبریک امروز.
با خود گفتم: مگر امروز چه روزی است؟ با کنجکاوی هدیه را برداشتم و آن را باز کردم. انگشتر زیبای نقره با نگینی از عقیق قرمز.
◆ ممنونم. اما واقعاً من هنوز نفهمیدهام که امروز چه روزی است و این هدیه برای چیست؟
◆ امروز روز مهمی در زندگی توست؛ تو از امروز به تکلیف میرسی.
◆ ولی تا روز تکلیف من هنوز چند ماهی باقی مانده است.
◆ اگر به سال شمسی حساب کنی، چند ماه مانده است، ولی سن تکلیف را به سال قمری حساب میکنند. تو امروز وارد مرحله جدیدی از زندگیات میشوی؛ دورانی که در آن مسئولیتهای جدیدی بر عهده میگیری.
با خود گفتم: درست است. از امروز باید این افتخار بزرگ را قدر بدانم و از این پس نمازهایم را بهموقع به جا بیاورم. از امروز خداوند مرا بهصورت رسمی در جمع بندگانش پذیرفته است.
احساس خوبی داشتم. انگشترم را در دست کردم و به آن نگاه کردم. احساس میکردم مهمتر شدهام و شخصیت من رسمیت یافته است. زیر لب گفتم: انگشتر را نگه میدارم که یادگار روز مهمی در زندگی من است. آن را نگه میدارم تا هرگز این روز را فراموش نکنم. نه این روز را و نه مسئولیتهایم را …
بلوغ شرعی سرآغاز واجب شدن تکالیف دینی است؛ یعنی بر هر دختر و پسری واجب میشود مانند بزرگسالان، به احکام دینی خود مانند نماز، روزه، حجاب و … عمل کند.
ممکن است انجام تکالیف در ابتدا با دشواری همراه باشد؛ مثلاً:
پرسش و پاسخ بدون پرسش
تا کتون پرسشی ثبت نشده.