عنوان / نام داستان: کرم شبتاب و میمونهای نادان
شخصیتها: میمونها، کرم شبتاب، مرغ، مرد مسافر
مکان یا فضای داستان: جنگل در یک شب سرد
زمان رخدادهای داستان: یک شب زمستانی
پیام داستان: پند دادن به انسان نادان بیفایده است و گاهی حتی خطرناک است.
نام کتابی که داستان از آن نقل شد: کلیله و دمنه
چون هوا سرد بود و آنها از روی نادانی فکر میکردند که نور کرم شبتاب، یک جرقهی آتش است و میخواستند با گذاشتن هیزم روی آن، آتش درست کنند و خود را گرم کنند.
به او گفت که خود را خسته نکند و به میمونهای نادان پند ندهد، زیرا آنها حرف او را نمیفهمند و نصیحت کردن به نادان بیفایده است.
وقتی دیدند تلاششان برای درست کردن آتش بینتیجه است و مرغ همچنان به آنها پند میدهد، عصبانی شدند، او را گرفتند و کشتند.
چون همانطور که شکر در آب حل میشود و از بین میرود، نصیحت هم در گوش فرد نادان از بین میرود و هیچ تأثیری بر او نمیگذارد. در هر دو مورد، یک چیز ارزشمند (شکر و نصیحت) به هدر میرود.
ج) آب در هاون کوبیدن.
زیرا هر دو کار، بیفایده و بیهوده هستند و هیچ نتیجهی مثبتی ندارند. امتحان کردن شمشیر بر سنگ فقط باعث خراب شدن شمشیر میشود، همانطور که کوبیدن آب در هاون هیچ حاصلی ندارد.
ج) پند دادن به نادان مانند تخم افکندن در شورهزار است.
زیرا همانطور که تخم در زمین شور و بیآب و علف رشد نمیکند، پند و نصیحت نیز در ذهن و فکر انسان نادان تأثیری ندارد و نتیجهای نمیدهد.
پرسش و پاسخ بدون پرسش
تا کتون پرسشی ثبت نشده.