درس ۱۲: سفری به تختجمشید (۱)
آن شب خانوادهی آقای امیری و مهمانهایشان همه در ایوان خانه دور هم نشسته بودند و دربارهی آنچه دیده بودند، گفتوگو میکردند. آقای امیری گفت: فرداشب مهمانهای دیگری هم داریم. میدانید که پویا، پسرخالهی محسن، دانشجوی رشتهی تاریخ است. او دوستی هلندی به نام توماس دارد که به ایران آمده و مثل همهی خارجیها مشتاق است از آثار باستانی کشور ما دیدن کند. آنها فردا از جاهای دیدنی همدان بازدید میکنند و شب برای استراحت به خانهی ما میآیند.
***
عصر آن روز مهمانان جدید آمدند و همه دور هم جمع شدند. پویا گفت: ما فردا به شیراز میرویم، میخواهیم تختجمشید را ببینیم. علیرضا و محسن گفتند: کاش ما هم میتوانستیم با شما بیاییم. آقای امیری رو به برادرش کرد و گفت: خوب است بچهها با آنها بروند؛ البتّه اگر شما و مادر علیرضا اجازه بدهید. پدر علیرضا گفت: از نظر ما اشکالی ندارد. پویا گفت: از اینکه میبینم بچهها به دانستن تاریخ کشورمان علاقه دارند، خوشحالم. مادر علیرضا گفت: فقط خواهش میکنم با احتیاط رانندگی کنید و همه کمربند ایمنی ببندید.
***
پاسارگاد
پاسارگاد در حدود ۱۳۰ کیلومتری شیراز قرار دارد. وقتی اتومبیل به پاسارگاد رسید، همه پیاده شدند. پویا به اطراف نگاهی کرد و گفت: ببینید، آرامگاه کوروش در اینجا قرار دارد. در این مکان آثار تاریخی دیگری هم هست.
علیرضا پرسید: کوروش که بود؟
پویا جواب داد: کوروش مردی از قوم پارس بود. او پس از جنگهای فراوان با مادها آنها را شکست داد و حکومت قدرتمند هخامنشیان را بهوجود آورد. کوروش پادشاهی خردمند و باهوش بود. او با مردم سرزمینهایی که فتح میکرد با احترام و مهربانی رفتار میکرد.
پرسش و پاسخ بدون پرسش
تا کتون پرسشی ثبت نشده.