بامداد روستا
روستا؛ چه نام قشنگی! این نام دلنشین خاطرهها و خیالهایی را برمیانگیزد که یاد آنها، همچون چشمه، پیوسته جاری و زلال است. روستا چیزهای بسیاری دارد که میتوان دربارهٔ هر یک از آنها بسیار گفت و نوشت؛ چشمهها، کوهها، دشتها، درهها، کشتزارها، مرغها و خروسها، برهها و گوسفندها، اسبها، گاوها، گربهها، سگها، و خلاصه، آسمان زیبا و مزرعههای رنگارنگش و هزارویک چیز از صفا و سادگی و صمیمیت مردمانش.
اما من در اینجا از قوقولیهای خروس سحری میگویم؛ پرندهای آسمانی که آمدن روشنایی را، زودتر از همه، درک میکند و مژدهٔ رسیدن خورشید را به همگان میدهد. بانگ خروس در سحرگاهان روستا، تنها صدای بیدارباشی است که مردم روستا را به بیداری و نماز فرامیخواند.
در روستا، همه چیز نشان از کوشش و تلاش دارد. قوقولیقوقوی بامدادی خروس هم زنگ اذان است و هم آغاز یک روز کار و تلاش خستگیناپذیر. آبادانی ایران به همین کوشندگی کارگران و کشاورزان و خرّمی دشت و طبیعت روستاها وابسته است.
خروس پیک سحری است. روستانشینان سحرخیزانی هستند که پیش از خورشید، طلوع میکنند و با تلاش خود، به زندگی گرمی و گوارایی میبخشند.
پرسش و پاسخ بدون پرسش
تا کتون پرسشی ثبت نشده.