صفحه ۳۰ فارسی چهارم

مردی چند کیسه‌ی گندم بر پشت الاغش گذاشته بود و به آسیاب می‌برد؛ در راه به قهوه‌خانه‌ای رسید؛ الاغ را به درختی بست و به قهوه‌خانه رفت؛

💡 معنی چیه؟

  • معنی ۱

    مردی که بارش گندم بود و به سمت آسیاب می‌رفت، در میانه‌ی راه به یک قهوه‌خانه رسید.

  • معنی ۲

    برای استراحت، مرد الاغش را به درختی بست و خودش وارد قهوه‌خانه شد.

    برای مشاهده این پاسخ، به اشتراک ویژه نیاز دارید.

    خرید اشتراک
  • معنی ۳

    داستان با مردی شروع می‌شود که با الاغی باربر، در مسیر رفتن به آسیاب، در یک قهوه‌خانه توقف می‌کند.

    برای مشاهده این پاسخ، به اشتراک ویژه نیاز دارید.

    خرید اشتراک
  • معنی ۴

    مردی برای آرد کردن گندم‌هایش به آسیاب می‌رفت، اما در بین راه برای استراحت در قهوه‌خانه‌ای توقف کرد.

    برای مشاهده این پاسخ، به اشتراک ویژه نیاز دارید.

    خرید اشتراک
  • معنی ۵

    یک مرد بار گندم الاغش را به درختی بست تا بتواند در قهوه‌خانه‌ای که سر راهش بود، استراحت کند.

    برای مشاهده این پاسخ، به اشتراک ویژه نیاز دارید.

    خرید اشتراک

🔑 واژگان کلیدی

  • آسیاب: دستگاهی یا محلی برای آرد کردن غلات مانند گندم.
  • قهوه‌خانه: محلی عمومی برای نوشیدن چای و قهوه و استراحت.

✍️ نکات املایی

  • کیسه
  • گندم
  • الاغش
  • آسیاب
  • قهوه‌خانه

وقتی بیرون آمد، الاغش نبود؛ در حالی که به دنبال الاغ می‌گشت، چشمش به پسری افتاد؛ از او پرسید: «الاغ مرا ندیدی؟»

💡 معنی چیه؟

  • معنی ۱

    وقتی مرد از قهوه‌خانه بیرون آمد، متوجه شد که الاغش ناپدید شده است.

  • معنی ۲

    مرد هنگام جستجو برای یافتن الاغ گمشده‌اش، پسری را دید و از او در مورد الاغش سؤال کرد.

    برای مشاهده این پاسخ، به اشتراک ویژه نیاز دارید.

    خرید اشتراک
  • معنی ۳

    پس از خروج از قهوه‌خانه، مرد با نبودن الاغش مواجه شد و از اولین کسی که دید، یعنی یک پسر، کمک خواست.

    برای مشاهده این پاسخ، به اشتراک ویژه نیاز دارید.

    خرید اشتراک
  • معنی ۴

    مرد پس از استراحت متوجه گم شدن الاغش شد و از پسری که در آن نزدیکی بود، پرس‌وجو کرد.

    برای مشاهده این پاسخ، به اشتراک ویژه نیاز دارید.

    خرید اشتراک
  • معنی ۵

    [شروع ماجرا]: مرد بعد از بیرون آمدن از قهوه‌خانه، الاغش را نیافت و از پسری که آنجا بود، کمک خواست.

    برای مشاهده این پاسخ، به اشتراک ویژه نیاز دارید.

    خرید اشتراک

🔑 واژگان کلیدی

  • چشمش به … افتاد: ناگهان کسی یا چیزی را دید.

🎭 کلمات متضاد (مخالف)

  • بیرونداخل
  • آمدرفت

✍️ نکات املایی

  • بیرون
  • الاغش
  • می‌گشت

برای ثبت پرسش باید وارد حساب کاربری خود شوید. ورود به حساب


پرسش و پاسخ بدون پرسش

تا کتون پرسشی ثبت نشده.