صفحه ۵۱ هدیه چهارم

دایی گفت: «اگر برای وضو گرفتن آب نداشته باشیم و فرصت هم نداشته باشیم تا آب پیدا کنیم، یا استفاده از آب برای بدن ضرر داشته باشد، باید تیمّم کنیم. تیمّم آسان است و ما می‌توانیم روی سنگ، شن یا خاک پاک تیمّم کنیم.
من الان تیمّم را برایت انجام می‌دهم. ابتدا نیّت می‌کنم که به‌جای وضو تیمّم می‌کنم».
سپس کف هر دو دستش را با هم روی سنگی صاف زد و بعد آن‌ها را مثل حالتِ قنوتِ نماز، بالای صورت گذاشت و گفت:
«از جایی که موی سر می‌روید تا روی ابروها، دست می‌کشم».
بعد با کف دست چپ، تمامِ پشت دست راست را از مچ تا نوک انگشت‌ها مسح کرد.
بعد، با کف دست راست، تمامِ پشت دست چپ را از مچ تا نوک انگشت‌ها مسح کرد.

سپس گفت: «تمام شد؛ به همین سادگی!»
حامد هم مثل دایی روی همان سنگ تیمّم کرد و سپس نمازش را خواند.
بعد از نماز گفت: «چقدر نماز خواندن روی کوه با صفاست! دفعه‌ی بعد همگی اینجا نماز بخوانیم!»
پدرم خندید و گفت: «به شرط اینکه علی آقا بطری آب را محکم نگه دارد!»

برای ثبت پرسش باید وارد حساب کاربری خود شوید. ورود به حساب


پرسش و پاسخ بدون پرسش

تا کتون پرسشی ثبت نشده.