درک متن
متن زیر را بخوانید و با توجّه به واژههای مشخّص شده، به سؤالات پاسخ دهید.
پرندهای کوچک در صحرایی زندگی میکرد و چند روز بود که هیچ غذایی به دست نیاورده بود. یک روز برای یافتن غذا به کنار جویباری رفت و چون صیّادی در کمین نشست. ناگهان یک ماهی از مقابل او گذشت. پرنده فوراً برجست و او را گرفت.
ماهی زبان به التماس گشود و گفت: «ای پرندهی مهربان! با خوردن ماهی کوچکی مثل من سیر نخواهی شد، ولی اگر حرفهای مرا با دقّت گوش کنی و مرا آزاد نمایی، به تو قول میدهم که هر روز دو ماهی بسیار بزرگ را با خود همراه کنم و از همین محل عبور دهم تا آنها را بگیری و با خیال راحت میل کنی و اگر به قول من اطمینان نداری، مرا به هرچه خواهی سوگند ده که به آنچه گفتم، عمل نمایم».
پرنده گفت: «بگو به خدا»
امّا منقار از هم باز کردن همان و ماهی در آب افتادن همان!!
حکایت پرندهی نادان، ماهی دانا؛ مرزبان نامه، مرزبان بن رستم
ماهی
پرنده
محل (کنار جویبار)
دو ماهی بزرگ
| جملهی اول | نشانهی ربط | جملهی دوم |
|---|---|---|
| پرنده فوراً برجست | و | او را گرفت |
پرسش و پاسخ بدون پرسش
تا کتون پرسشی ثبت نشده.