روی تخته سنگ بزرگی ایستاد؛ بازوان و تن نیرومند خود را به همه نشان داد و گفت: «خوب ببینید! در بدن من هیچ نقص و عیبی نیست؛ امّا خوب میدانم چون تیر از کمان رها شود، همهی نیروی من از تن بیرون خواهد رفت. من جان خود را در تیر خواهم گذاشت و برای سربلندی ایران فدا خواهم کرد.»
آرش با گامهای بلند از کوه بالا رفت؛ وقتی به قلّه رسید در آنجا دست به دعا برداشت و با خدای خود زمزمه کرد: «ای خدای آسمانها! ای آفریدگار کوهها و دریاها! ای توانایی که به ما توانایی بخشیدهای! مرا یاری کن تا سرزمین ایران را از دست دشمنان رها کنم.»
آنگاه از بالای قلّه به دشتهای سبز و رودهای آبی نگریست. صدای مردم از همه جا به گوش میرسید. آرش نام خدا را بر زبان آورد و با همهی توان، زه کمان را کشید. تیر همچون پرندهای تیزبال، پرواز کرد؛ از بامداد تا نیم روز در پرواز بود؛ از کوه و درّه و دشت گذشت و در کنار رود جیحون بر تنهی درخت گردویی که در جهان از آن تناورتر و بلندتر نبود، نشست و آنجا مرز ایران و توران شد.
مردم از پیر و جوان به سمت قلّه حرکت کردند. آرش، بیجان بر تخته سنگی افتاده بود.
🔑 واژگان کلیدی
👨👩👧👦 هم خانواده
- نقص: ناقص
- عیب: عیوب
- توانا: توان
🎭 کلمات متضاد (مخالف)
- نیرومند ↔ ضعیف
- نهان ↔ آشکار
- توانا ↔ ناتوان
- بی جان ↔ جان دار
- بامداد ↔ شامگاه
✍️ نکات املایی
✨ آرایههای ادبی
- تشبیه: «تیر همچون پرندهای تیزبال» (تشبیه تیر به پرنده).
- مبالغه: «از بامداد تا نیمروز در پرواز بود» (مبالغه در زمان و مسافت پرواز تیر).
آری، آری، جان خود در تیر کرد آرش
✵کار صدها، صد هزاران تیغهی شمشیر کرد آرش
🔑 واژگان کلیدی
✍️ نکات املایی
✨ آرایههای ادبی
- مبالغه: «کار صدها صد هزاران…» (مبالغه در ارزش کار آرش).
پرسش و پاسخ بدون پرسش
تا کتون پرسشی ثبت نشده.