معلم کلمهٔ «مدرسه» را روی تختهٔ کلاس نوشت و گفت: «در درس گذشته آموختیم که یکی از بخشهای اصلی نوشته موضوع آن است. اکنون، اگر موضوع نوشتهٔ ما «مدرسه» باشد و ما بخواهیم دربارهٔ آن چیزی بنویسیم، بهتر است، نخست، خوب به آن موضوع بیندیشیم و پس از مشورت با یکدیگر، آن را به بخشها و اجزای کوچکتر تقسیم یا طبقهبندی کنیم.»
سپس گروههای دانشآموزان سرگرم گفتوگو شدند.
چند دقیقه بعد، معلم حاصل گفتوگوی گروهها را به این صورت روی تخته نوشت:
- گروه یکم: بهداشت، نظم و انضباط مدرسه
- گروه دوم: ساختمان، کلاسها، آزمایشگاه، کتابخانه و فروشگاه مدرسه
- گروه سوم: زمین ورزش، ابزار ورزشی و مسابقات فرهنگی ـ ورزشی مدرسه
- گروه چهارم: دانشآموزان، معلمان، مدیر و معاونان مدرسه
معلم، پس از اینکه نظرهای طبقهبندیشدهٔ گروهها را نوشت، گفت: «دوستان خوب من، اگر بخواهیم یکباره وزنهای بزرگ را برداریم، بهآسانی نمیتوانیم این کار را انجام دهیم و شاید نیروی بسیاری از دست بدهیم و کاری صورت نگیرد. در این گونه موقعیتها، اولین گام این است که آن وزنهٔ بزرگ را به پارههای کوچکتری قسمت کنیم تا بار ما سبکتر شود.
یکی از نقشههای نوشتن و طبقهبندی ذهنی این است که یک موضوع کلی را به موضوعهای خردتری تقسیم کنیم؛ یعنی آن را کوچک و محدود سازیم تا طبقهبندی و نوشتن آسانتر صورت پذیرد؛ مثلاً اگر قرار باشد دربارهٔ «مدرسه»، که یک موضوع بسیار کلی است، متنی بنویسیم، نخست، موضوع «مدرسه» را به ریزموضوعها تقسیم و طبقهبندی میکنیم. این کار به نظم فکری ما یاری میرساند. در نتیجه، کار نوشتن برای ما ساده میشود.»
پرسش و پاسخ بدون پرسش
تا کتون پرسشی ثبت نشده.