موقع حرکت از روی نقشه و گذشتن از پیچوخمهای جاده و سربالاییها یواشکی برای خود گاز میدادم و با لبولوچه و زبانم صدای کامیون درمیآوردم که یکهو، بیبی از کوره در رفت و دادش بلند شد:
ــ «بسه دیگه، بیا بگیر بخواب، صبح هزار جور کار داری.»
🔑 واژگان کلیدی
✍️ نکات املایی
✨ آرایههای ادبی
- کنایه: از کوره در رفتن کنایه از بسیار خشمگین شدن است.
و من عین خیالم نبود. همانجور تو حال و هوای اصفهان بودم و از عمارت عالیقاپو و منارجنبان و چهلستون تعریفها میکردم و عکسهای توی کتاب را نشانش میدادم، تا اینکه از زبان افتادم و دیدم بیبی خوابش برده و دارد هفت پادشاه را خواب میبیند. من هم نرم نرمک روی کتاب جغرافی خوابم برد.
🔑 واژگان کلیدی
👨👩👧👦 هم خانواده
- عمارت: معماری، تعمیر
✍️ نکات املایی
✨ آرایههای ادبی
- کنایه: از زبان افتادن کنایه از خسته شدن از پرحرفی یا ناتوانی در سخن گفتن است.
- کنایه: هفت پادشاه را خواب دیدن کنایه از خواب بسیار عمیق و سنگین است.
بیبی وقت نماز صبح، بیدارم کرد. برایم بار و بندیل بست. من هم بیکار ننشستم، ناشتایی خوردهونخورده، پریدم رو چرخ و هرچه قوم و خویش و دوست و همسایه داشتیم، خبر کردم که میخواهم بروم اصفهان. هرکس هم خانه نبود، برایش روی کاغذ مینوشتم… و از زیرِ در خانه میانداختم تو. تا اللّه اکبر ظهر، یک دَم آرام نگرفتم، در تک و دو بودم و شهر را پر کردم که: «دارم میروم اصفهان.»
🔑 واژگان کلیدی
✍️ نکات املایی
✨ آرایههای ادبی
- کنایه: تک و دو کنایه از تلاش و تکاپوی زیاد است.
از کتابفروشی دم بازار یک دفترچهٔ صدبرگ کاهی خریدم و با قلمنی، خیلی خوشخط و درشت، روی جلدش نوشتم «سفرنامهٔ اصفهان» و پایینش، ریزتر، نوشتم: «به قلم مجید» و گنبد و گلدستهای زیرش کشیدم. بعد، بالای صفحهٔ اوّل نوشتم: «تقدیم به مادربزرگ عزیز و اکبرآقا شوفر که برای رفتن اینجانب به اصفهان زحمت بسیار کشیدند.»
🔑 واژگان کلیدی
✍️ نکات املایی
بعد از ظهر بیبی از زیر آینه و قرآن ردم کرد. کامیون حاضر بود و من سفرنامه و کتاب جغرافیا را زدم زیر بغلم و رفتم بالا، بغل دست اکبرآقا و شاگردش نشستم. کامیون راه افتاد. همین که از دروازهٔ شهر بیرون رفتیم، قلمم را از جیبم درآوردم و سفرنامه را باز کردم و نوشتم: «حدود سه ساعت از کرمان به سوی اصفهان حرکت کردیم… سرتاسر بیابان را نگاه میکنم که یک دانه علف و یک درخت در آن یافت نمیشود…»
🔑 واژگان کلیدی
🎭 کلمات متضاد (مخالف)
- یافت ↔ گم
✍️ نکات املایی
اکبرآقا آدم خوبی است. ماشین را خوب میراند. هماکنون دارد آواز میخواند. صدایش خوب نیست امّا به دل مینشیند و بهتر از صدای ماشین و هوهوی باد است. این شعر را مرتّب میخواند و به نظرم شعر دیگری بلد نیست.
🔑 واژگان کلیدی
✍️ نکات املایی
✨ آرایههای ادبی
- کنایه: به دل نشستن کنایه از خوشایند و دلپذیر بودن است.
پرسش و پاسخ بدون پرسش
تا کتون پرسشی ثبت نشده.