صفحه ۷۱ فارسی هفتم

موقع حرکت از روی نقشه و گذشتن از پیچ‌وخم‌های جاده و سربالایی‌ها یواشکی برای خود گاز می‌دادم و با لب‌ولوچه و زبانم صدای کامیون درمی‌آوردم که یک‌هو، بی‌بی از کوره در رفت و دادش بلند شد:
ــ «بسه دیگه، بیا بگیر بخواب، صبح هزار جور کار داری.»

🔑 واژگان کلیدی

  • یکهو: ناگهان، یکدفعه
  • پیچ و خم: گردش‌های جاده

✍️ نکات املایی

  • یک‌هو
  • بی‌بی
  • لب‌ولوچه

✨ آرایه‌های ادبی

  • کنایه: از کوره در رفتن کنایه از بسیار خشمگین شدن است.

و من عین خیالم نبود. همان‌جور تو حال و هوای اصفهان بودم و از عمارت عالی‌قاپو و منارجنبان و چهل‌ستون تعریف‌ها می‌کردم و عکس‌های توی کتاب را نشانش می‌دادم، تا اینکه از زبان افتادم و دیدم بی‌بی خوابش برده و دارد هفت پادشاه را خواب می‌بیند. من هم نرم نرمک روی کتاب جغرافی خوابم برد.

🔑 واژگان کلیدی

  • عمارت: بنا، ساختمان
  • نرم نرمک: آرام آرام، کم‌کم

👨‍👩‍👧‍👦 هم خانواده

  • عمارت: معماری، تعمیر

✍️ نکات املایی

  • عمارت
  • عالی‌قاپو
  • منارجنبان
  • چهل‌ستون

✨ آرایه‌های ادبی

  • کنایه: از زبان افتادن کنایه از خسته شدن از پرحرفی یا ناتوانی در سخن گفتن است.
  • کنایه: هفت پادشاه را خواب دیدن کنایه از خواب بسیار عمیق و سنگین است.

بی‌بی وقت نماز صبح، بیدارم کرد. برایم بار و بندیل بست. من هم بیکار ننشستم، ناشتایی خورده‌ونخورده، پریدم رو چرخ و هرچه قوم و خویش و دوست و همسایه داشتیم، خبر کردم که می‌خواهم بروم اصفهان. هرکس هم خانه نبود، برایش روی کاغذ می‌نوشتم… و از زیرِ در خانه می‌انداختم تو. تا اللّه اکبر ظهر، یک دَم آرام نگرفتم، در تک و دو بودم و شهر را پر کردم که: «دارم می‌روم اصفهان.»

🔑 واژگان کلیدی

  • بار و بندیل: اسباب و اثاثیه سفر
  • ناشتایی: صبحانه
  • قوم و خویش: فامیل و بستگان
  • عازم: رهسپار، مسافر
  • یک دم: یک لحظه
  • تک و دو: تکاپو، تلاش و دوندگی

✍️ نکات املایی

  • ناشتایی
  • قوم
  • خویش
  • اینجانب
  • عازم

✨ آرایه‌های ادبی

  • کنایه: تک و دو کنایه از تلاش و تکاپوی زیاد است.

از کتاب‌فروشی دم بازار یک دفترچهٔ صدبرگ کاهی خریدم و با قلم‌نی، خیلی خوش‌خط و درشت، روی جلدش نوشتم «سفرنامهٔ اصفهان» و پایینش، ریزتر، نوشتم: «به قلم مجید» و گنبد و گلدسته‌ای زیرش کشیدم. بعد، بالای صفحهٔ اوّل نوشتم: «تقدیم به مادربزرگ عزیز و اکبرآقا شوفر که برای رفتن اینجانب به اصفهان زحمت بسیار کشیدند.»

🔑 واژگان کلیدی

  • دم بازار: ابتدای بازار
  • گلدسته: مناره
  • شوفر: راننده (کلمه فرانسوی)

✍️ نکات املایی

  • صدبرگ
  • کاهی
  • قلم‌نی
  • گلدسته
  • شوفر

بعد از ظهر بی‌بی از زیر آینه و قرآن ردم کرد. کامیون حاضر بود و من سفرنامه و کتاب جغرافیا را زدم زیر بغلم و رفتم بالا، بغل دست اکبرآقا و شاگردش نشستم. کامیون راه افتاد. همین که از دروازهٔ شهر بیرون رفتیم، قلمم را از جیبم درآوردم و سفرنامه را باز کردم و نوشتم: «حدود سه ساعت از کرمان به سوی اصفهان حرکت کردیم… سرتاسر بیابان را نگاه می‌کنم که یک دانه علف و یک درخت در آن یافت نمی‌شود…»

🔑 واژگان کلیدی

  • حدود: جمع حد، تقریباً
  • یافت نمی‌شود: پیدا نمی‌شود

🎭 کلمات متضاد (مخالف)

  • یافتگم

✍️ نکات املایی

  • جغرافیا
  • سرتاسر
  • غلطی

اکبرآقا آدم خوبی است. ماشین را خوب می‌راند. هم‌اکنون دارد آواز می‌خواند. صدایش خوب نیست امّا به دل می‌نشیند و بهتر از صدای ماشین و هوهوی باد است. این شعر را مرتّب می‌خواند و به نظرم شعر دیگری بلد نیست.

🔑 واژگان کلیدی

  • هوهو: صدای باد

✍️ نکات املایی

  • هوهوی
  • مرتب

✨ آرایه‌های ادبی

  • کنایه: به دل نشستن کنایه از خوشایند و دلپذیر بودن است.

برای ثبت پرسش باید وارد حساب کاربری خود شوید. ورود به حساب


پرسش و پاسخ بدون پرسش

تا کتون پرسشی ثبت نشده.