صفحه ۷۴ و ۷۵ فارسی هفتم

اکبرآقا لباس کار پوشید و با چند تا کارگر افتاد به جان کامیون و پایین آوردن موتورش. من هم سفرنامه به دست، دور و برشان می‌پلکیدم. اهل کار نبودم. رفتم سر نوشتن سفرنامه. از کارگری که پیچ، شل می‌کرد؛ پرسیدم: «چهارباغ چه جور جاییه؟» گفت: «چهارباغ جایی است که اسمش چهارباغه.» و پشت بندش هِرهِر بنا کرد به خندیدن و رفت تو نخِ شُل کردن پیچ.

🔑 واژگان کلیدی

  • می‌پلکیدم: پرسه می‌زدم، آرام راه می‌رفتم
  • تو نخ چیزی رفتن: مشغول و متمرکز شدن بر چیزی

✍️ نکات املایی

  • هرهر
  • می‌پلکیدم

✨ آرایه‌های ادبی

  • کنایه: افتاد به جان کامیون کنایه از شروع کار سخت و جدی است.
  • کنایه: تو نخ کاری رفتن کنایه از متمرکز شدن روی کاری است.

داشتم کلافه می‌شدم. سفرنامه‌ام را باز کردم و گوشهٔ تعمیرگاه بغل کامیون قراضه و به دردنخوری نشستم و نوشتم: «مردم از همه جای دنیا برای دیدن آثار تاریخی اصفهان به این شهر رو می‌آورند…» داشتم می‌نوشتم که کارگری آچار به دست از جلویم رد شد. پرسیدم: «آقا، چهل ستون چه جور جاییه؟» گفت: «چهل ستون، بیست تا ستون بیشتر نداره، حالا چرا بهش می‌گن چهل ستون، خدا عالمه» و راهش را کشید و رفت.

🔑 واژگان کلیدی

  • کلافه: ناراحت و بی‌تاب
  • قراضه: کهنه و فرسوده
  • خدا عالمه: خدا می‌داند (من نمی‌دانم)

✍️ نکات املایی

  • قراضه
  • کلافه
  • عالمه

ظهر شد. صدای اذان می‌آمد. کار اکبرآقا تمامی نداشت… حدود دو ساعت از ظهر رفته، فرستادند از قهوه‌خانهٔ بغل تعمیرگاه دیزی آوردند. ناهار که خوردیم، توی سفرنامه‌ام نوشتم: «دیزی‌های اصفهان خوشمزه است. گوشت فراوان دارد و چون در این شهر غلّات، فراوان است، نخود و لپه و سیب‌زمینی زیادی در آن می‌ریزند. یک دانه سیب‌زمینی پخته برداشتم و گذاشتم توی جیبم… سیب‌زمینی بسیار درشتی است و این نشان می‌دهد که محصولات کشاورزی در اصفهان، رونق بسیار دارد.»

🔑 واژگان کلیدی

  • دیزی: نوعی آبگوشت
  • غلات: جمع غله (گندم، جو و…)
  • رونق: رواج، پیشرفت

✍️ نکات املایی

  • دیزی
  • غلات
  • رونق

بعدازظهر، یک دفعه به فکرم رسید که بروم روی کامیون و از آنجا شهر را تماشا کنم. فکر خوبی بود. سفرنامه و کتاب جغرافیا را برداشتم و آهسته رفتم روی کامیون اکبرآقا. تو باربند اتاقک جلوی کامیون نشستم و شهر را نگاه کردم و بنا کردم به نوشتن: «من در بالای کامیون نشسته‌ام. آفتاب داغ تابستان به پس گردنم می‌تابد و سخت می‌سوزاند. اصفهان درختان عظیمی دارد که جلوی مناره‌ها و گنبدهای خوش‌نقش‌ونگار را می‌گیرند. اکنون از …

🔑 واژگان کلیدی

  • عظیم: بزرگ
  • خوش نقش و نگار: زیبا و آراسته

👨‍👩‍👧‍👦 هم خانواده

  • عظیم: اعظم، عظمت

✍️ نکات املایی

  • خوش‌نقش‌ونگار
  • عظیمی
  • باربند

برای ثبت پرسش باید وارد حساب کاربری خود شوید. ورود به حساب


پرسش و پاسخ بدون پرسش

تا کتون پرسشی ثبت نشده.