به دریا بنگرم دریا تو بینم / به صحرا بنگرم صحرا تو بینم
✵به هر جا بنگرم کوه و در و دشت / نشان از قامت رعنا تو بینم
🔑 واژگان کلیدی
👨👩👧👦 هم خانواده
- بنگرم: نگر، نگرش، نگریستن
- قامت: قیام، قیامت، قائم
🎭 کلمات متضاد (مخالف)
- دریا ↔ صحرا
- کوه ↔ دشت
✍️ نکات املایی
✨ آرایههای ادبی
- تناسب: واژههای «دریا» و «صحرا» و همچنین «کوه»، «در» و «دشت» با یکدیگر تناسب دارند و شبکه معنایی طبیعت را ساختهاند.
- تضاد: بین «دریا» (نماد آب و فراوانی) و «صحرا» (نماد خشکی و بیآبی) تضاد وجود دارد.
- کنایه: «به هر جا بنگرم» کنایه از «همه جا» و «کل جهان هستی» است.
- تشبیه: خداوند (یا معشوق) به انسانی تشبیه شده که «قامت رعنا» (قد بلند و زیبا) دارد.
شاگردش که هماکنون دارد چرت میزند، چنین بهنظر میآید که آدم بداخلاقی است. من از حالا دارم بوی اصفهان را میشنوم.» تند و تند مینوشتم. اکبرآقا هی روی دستم کلّه میکشید که ببیند چه مینویسم… بالأخره پرسید: «ببینم دایی، چی داری مینویسی، نکنه داری برای بیبیات کاغذ مینویسی، غصّه نخور، خودت زودتر از کاغذت برمیگردی!»
🔑 واژگان کلیدی
✍️ نکات املایی
✨ آرایههای ادبی
- حس آمیزی: شنیدن بو (بوی اصفهان را میشنوم) آرایه حسآمیزی است.
گفتم: «دارم هرچی میبینم، مینویسم، میخوام وقتی برگشتم کتابش کنم…» پوزخندی زد و گفت: «ای بابا، دلت خوشه، کتاب بنویسی که چی بشه؟ برو دنبال یه تکّه نون، دایی!» زد تو ذوقم امّا از رو نرفتم. نوشتم و نوشتم تا هوا تاریک شد و چشمهام خطها را ندید.
🔑 واژگان کلیدی
✍️ نکات املایی
✨ آرایههای ادبی
- کنایه: زد تو ذوقم کنایه از ناامید کردن است.
- کنایه: دنبال یک تکه نون بودن کنایه از دنبال کسب درآمد و روزی بودن است.
شب توی قهوهخانهای بیتوته کردیم… از اکبرآقا پرسیدم: «کی به اصفهان میرسیم؟» گفت: «هر وقت خدا خواست.» دو روز و دو شب تو راه بودیم. شب دوم، دَم دَمای سحر به اصفهان رسیدیم. وارد اصفهان که شدیم، دلم بنا کرد به پرپر زدن. میخواستم راه بیفتم و همان وقت همه جای اصفهان را ببینم… امّا، از بخت بد، هوا حسابی تاریک بود و از آن بدتر تعمیرگاهی که قرار بود کامیون ما را تعمیر کند، بیرون شهر بود.
🔑 واژگان کلیدی
✍️ نکات املایی
✨ آرایههای ادبی
- کنایه: دلم پرپر میزد کنایه از بیقراری و اشتیاق زیاد است.
آفتاب که درآمد، رفتم سراغ اکبرآقا که تو اتاقک جلوی کامیون خوابیده بود. با ترس و لرز و خجالت بیدارش کردم تا بلند شود و با هم برویم اصفهان را بگردیم. اکبرآقا، همان جور که چشمهایش را میمالید، با اوقات تلخی گفت: «مگر تو خواب نداری؟» گفتم: «اکبرآقا، اینجا اصفهانه … چطور آدم میتونه بخوابه؟ … اینجا پر از چیزهای دیدنیه…»
🔑 واژگان کلیدی
🎭 کلمات متضاد (مخالف)
- تلخی ↔ شیرینی
✍️ نکات املایی
پرید میان حرفم که: «چه غلطی کردیم تو را آوردیم. اگر از جات تکون خوردی نخوردی،ها. میری گم میشی، اون وقت من باید جواب بیبیات رو بدم.» اکبرآقا کامیونش را برد تو تعمیرگاه و با اهالی تعمیرگاه سلام و علیک کرد و بعد، ناشتایی خوردیم.
پرسش و پاسخ بدون پرسش
تا کتون پرسشی ثبت نشده.