صفحه ۷۲ و ۷۳ فارسی هفتم

به دریا بنگرم دریا تو بینم / به صحرا بنگرم صحرا تو بینم

به هر جا بنگرم کوه و در و دشت / نشان از قامت رعنا تو بینم

💡 معنی چیه؟

  • معنی ۱

    وقتی به دریای پهناور و بی‌انتها نگاه می‌کنم، در واقع آب را نمی‌بینم، بلکه عظمت و بزرگی تو (خداوند) را در آن مشاهده می‌کنم؛ و زمانی که به صحرای خشک و وسیع می‌نگرم، باز هم حضور تو را در آنجا حس می‌کنم.

  • معنی ۲

    این دوبیتی بیانگر دیدگاه عرفانی «وحدت وجود» است؛ یعنی شاعر می‌گوید خداوند در همه‌جا حضور دارد و تمام پدیده‌های جهان (مثل دریا و صحرا) آیینه‌ای هستند که تصویر خداوند را نشان می‌دهند.

    برای مشاهده این پاسخ، به اشتراک ویژه نیاز دارید.

    خرید اشتراک
  • معنی ۳

    شاعر با اشتیاق عاشقانه می‌گوید: ای محبوب من، من آن‌قدر عاشق تو هستم و به تو فکر می‌کنم که به هر چیزی در این دنیا نگاه کنم (چه دریای پرآب و چه بیابان بی‌آب)، فقط چهره و یاد تو در نظرم می‌آید.

    برای مشاهده این پاسخ، به اشتراک ویژه نیاز دارید.

    خرید اشتراک
  • معنی ۴

    به هر سو که نگاه می‌کنم، چه کوه‌های بلند و استوار، چه دره‌های عمیق و چه دشت‌های هموار، همگی برای من نشانه‌ای از زیبایی و شکوهِ قد و بالایِ تو هستند.

    برای مشاهده این پاسخ، به اشتراک ویژه نیاز دارید.

    خرید اشتراک
  • معنی ۵

    منظور از «قامت رعنا» در اینجا، زیبایی و کمالِ خداوند است؛ شاعر می‌گوید زیبایی‌های طبیعت (کوه و دشت) فقط یک نشانه کوچک از زیباییِ بی‌نهایتِ آفریننده هستند.

    برای مشاهده این پاسخ، به اشتراک ویژه نیاز دارید.

    خرید اشتراک
  • معنی ۶

    خلاصه کلام شاعر این است که کل جهان آفرینش، از کوه و دشت گرفته تا دریا و صحرا، همگی نشانه‌های قدرت و زیبایی خدا هستند و انسانِ آگاه، در پسِ تمام این موجودات، خالق آن‌ها را می‌بیند.

    برای مشاهده این پاسخ، به اشتراک ویژه نیاز دارید.

    خرید اشتراک

🔑 واژگان کلیدی

  • بنگرم: نگاه کنم
  • در: دره، میان دو کوه
  • قامت: قد، اندام
  • رعنا: خوش‌قد و بالا، زیبا و خوش‌اندام

👨‍👩‍👧‍👦 هم خانواده

  • بنگرم: نگر، نگرش، نگریستن
  • قامت: قیام، قیامت، قائم

🎭 کلمات متضاد (مخالف)

  • دریاصحرا
  • کوهدشت

✍️ نکات املایی

  • بنگرم
  • صحرا
  • قامت
  • رعنا
  • در و دشت

✨ آرایه‌های ادبی

  • تناسب: واژه‌های «دریا» و «صحرا» و همچنین «کوه»، «در» و «دشت» با یکدیگر تناسب دارند و شبکه معنایی طبیعت را ساخته‌اند.
  • تضاد: بین «دریا» (نماد آب و فراوانی) و «صحرا» (نماد خشکی و بی‌آبی) تضاد وجود دارد.
  • کنایه: «به هر جا بنگرم» کنایه از «همه جا» و «کل جهان هستی» است.
  • تشبیه: خداوند (یا معشوق) به انسانی تشبیه شده که «قامت رعنا» (قد بلند و زیبا) دارد.

شاگردش که هم‌اکنون دارد چرت می‌زند، چنین به‌نظر می‌آید که آدم بداخلاقی است. من از حالا دارم بوی اصفهان را می‌شنوم.» تند و تند می‌نوشتم. اکبرآقا هی روی دستم کلّه می‌کشید که ببیند چه می‌نویسم… بالأخره پرسید: «ببینم دایی، چی داری می‌نویسی، نکنه داری برای بی‌بی‌ات کاغذ می‌نویسی، غصّه نخور، خودت زودتر از کاغذت برمی‌گردی!»

🔑 واژگان کلیدی

  • کله کشیدن: سرک کشیدن، دزدکی نگاه کردن

✍️ نکات املایی

  • غصه
  • کله
  • بالاخره

✨ آرایه‌های ادبی

  • حس آمیزی: شنیدن بو (بوی اصفهان را می‌شنوم) آرایه حس‌آمیزی است.

گفتم: «دارم هرچی می‌بینم، می‌نویسم، می‌خوام وقتی برگشتم کتابش کنم…» پوزخندی زد و گفت: «ای بابا، دلت خوشه، کتاب بنویسی که چی بشه؟ برو دنبال یه تکّه نون، دایی!» زد تو ذوقم امّا از رو نرفتم. نوشتم و نوشتم تا هوا تاریک شد و چشم‌هام خط‌ها را ندید.

🔑 واژگان کلیدی

  • پوزخند: خنده از روی تمسخر

✍️ نکات املایی

  • پوزخندی
  • ذوقم

✨ آرایه‌های ادبی

  • کنایه: زد تو ذوقم کنایه از ناامید کردن است.
  • کنایه: دنبال یک تکه نون بودن کنایه از دنبال کسب درآمد و روزی بودن است.

شب توی قهوه‌خانه‌ای بیتوته کردیم… از اکبرآقا پرسیدم: «کی به اصفهان می‌رسیم؟» گفت: «هر وقت خدا خواست.» دو روز و دو شب تو راه بودیم. شب دوم، دَم دَمای سحر به اصفهان رسیدیم. وارد اصفهان که شدیم، دلم بنا کرد به پرپر زدن. می‌خواستم راه بیفتم و همان وقت همه جای اصفهان را ببینم… امّا، از بخت بد، هوا حسابی تاریک بود و از آن بدتر تعمیرگاهی که قرار بود کامیون ما را تعمیر کند، بیرون شهر بود.

🔑 واژگان کلیدی

  • بیتوته: شب را در جایی ماندن
  • دم دمای سحر: نزدیک صبح

✍️ نکات املایی

  • بیتوته
  • قهوه‌خانه‌ای
  • دم‌دمای

✨ آرایه‌های ادبی

  • کنایه: دلم پرپر می‌زد کنایه از بی‌قراری و اشتیاق زیاد است.

آفتاب که درآمد، رفتم سراغ اکبرآقا که تو اتاقک جلوی کامیون خوابیده بود. با ترس و لرز و خجالت بیدارش کردم تا بلند شود و با هم برویم اصفهان را بگردیم. اکبرآقا، همان جور که چشم‌هایش را می‌مالید، با اوقات تلخی گفت: «مگر تو خواب نداری؟» گفتم: «اکبرآقا، اینجا اصفهانه … چطور آدم می‌تونه بخوابه؟ … اینجا پر از چیزهای دیدنیه…»

🔑 واژگان کلیدی

  • اوقات تلخی: بدخلقی، عصبانیت

🎭 کلمات متضاد (مخالف)

  • تلخیشیرینی

✍️ نکات املایی

  • اوقات
  • تلخی
  • چهارباغ

پرید میان حرفم که: «چه غلطی کردیم تو را آوردیم. اگر از جات تکون خوردی نخوردی،‌ها. می‌ری گم می‌شی، اون وقت من باید جواب بی‌بی‌ات رو بدم.» اکبرآقا کامیونش را برد تو تعمیرگاه و با اهالی تعمیرگاه سلام و علیک کرد و بعد، ناشتایی خوردیم.

🔑 واژگان کلیدی

  • اهالی: جمع اهل، ساکنان
  • ناشتایی: صبحانه

✍️ نکات املایی

  • غلطی
  • تکون
  • اهالی

برای ثبت پرسش باید وارد حساب کاربری خود شوید. ورود به حساب


پرسش و پاسخ بدون پرسش

تا کتون پرسشی ثبت نشده.