کشتی چند تکّه شد و مسافران در میان امواج گرفتار شدند. حکیم هم به تخته پارهای چسبید و دل به خدا سپرد تا چه پیش آید. ساعتی در این حال بود که از هوش رفت.
وقتی چشم باز کرد، خود را در ساحلی دور، تنها دید. حکیم فهمید که از بلای طوفان نجات یافته است و باید برای زنده ماندن خود چارهای بیندیشد؛ در حالی که هیچ چیز نداشت و آنچه را با خود آورده بود در طوفان دریا از دست داده بود.
🔑 واژگان کلیدی
👨👩👧👦 هم خانواده
- حال: احوال، حالت
🎭 کلمات متضاد (مخالف)
- از هوش رفت ↔ به هوش آمد
پرسش و پاسخ بدون پرسش
تا کتون پرسشی ثبت نشده.