حکیم گفت: «اگر جایی برای این کار، آماده کنید، حاضرم.»
امیر، فرمان داد تا هرچه مرد دانا میخواهد، برایش آماده کنند.
چند روز بعد، حکیم در آن شهر، سرگرم تعلیم جوانان شد و روز به روز بر شهرت و نیکنامی وی افزوده میشد.
ماهها گذشت. روزی امیر شهر، نزد حکیم رفت و گفت: «ای مرد دانا! هر چه میدانستی به جوانان ما آموختی. اکنون چیزی هم به من بیاموز!»
حکیم، قلمش را تراشید و در جوهر زد و نوشت: «بیاموزید، آنچه را آموختنی است. به دست آورید، آنچه را ماندنی است. سرمایهای با خود داشته باشید که اگر در دریا هم کشتی شما غرق شد و به تخته پارهای چسبیدید یا در شهری دورافتاده گم شدید، آن را از دست ندهید!»
🔑 واژگان کلیدی
👨👩👧👦 هم خانواده
- تعلیم: علم، معلّم
🎭 کلمات متضاد (مخالف)
- نیک نامی ↔ بد نامی
- افزوده می شد ↔ کم می شد
پرسش و پاسخ بدون پرسش
تا کتون پرسشی ثبت نشده.