بعضی در دل، خندیدند و با خود گفتند: «نکند طبیب بزرگ ما، هوس خوردن کباب کرده است؟!» به هر حال، با رسیدن گوشتها، طبیب بزرگ شهر دستور داد تا آنها را در چند نقطهی شهر از شاخهی درخت آویزان کنند. همه از این فرمان طبیب شگفتزده شدند، اما طبیب ادامه داد: «اکنون همه به خانههایتان برگردید. چند روز دیگر به شما خواهم گفت بهترین محل برای ساختن بیمارستان کجاست.»
🔑 واژگان کلیدی
🎭 کلمات متضاد (مخالف)
- خندید ↔ گریست
✍️ نکات املایی
پس از چند روز، طبیب بزرگان شهر را نزد خود فراخواند و به آنها گفت: «بگویید تکههای گوشت را بیاورند.» چند نفر رفتند و گوشتها را آوردند. بعضی از گوشتها خشکیده و بعضی فاسد و بدبو شده بودند. طبیب با خونسردی به تکههای گوشت نگاهی کرد و آنها را یکییکی بویید. سپس، تکه گوشتی را نشان داد و پرسید: «این گوشت در کدام قسمت شهر بوده است؟»
🔑 واژگان کلیدی
👨👩👧👦 هم خانواده
- فاسد: فساد، مفاسد
🎭 کلمات متضاد (مخالف)
- فاسد ↔ سالم
- بدبو ↔ خوشبو
✍️ نکات املایی
یک نفر از میان جمع پرسید: «مگر فرقی هم میکند؟» طبیب نگاهی به او کرد و گفت: «بله، خیلی فرق میکند. فقط این تکه گوشت، سالم مانده است. پس معلوم میشود آن نقطهی شهر که این گوشت در آن آویزان بوده است، هوای پاکیزهتری دارد و بیمارستان هم باید در همان محل ساخته شود.» طبیب و دانشمند بزرگ شهر، این را گفت و به سخن خود پایان داد، و اینگونه، در تعیین جای مناسب برای ساخت بیمارستان، به آنان کمک بزرگی کرد.
🔑 واژگان کلیدی
🎭 کلمات متضاد (مخالف)
- پاکیزه ↔ کثیف
- سالم ↔ بیمار
پرسش و پاسخ بدون پرسش
تا کتون پرسشی ثبت نشده.