صفحه ۴۳ فارسی پنجم

امپراتور آن سرزمین، پرنده‌ها را خیلی دوست داشت؛ ولی بیشتر از هر چیزی، به گل‌ها علاقه داشت و هر روز در باغ قصرش به گل‌ها و گیاهان رسیدگی می‌کرد؛ اما امپراتور خیلی پیر بود و باید جانشینی برای خود انتخاب می‌کرد. مدت‌ها در فکر بود چگونه این کار را بکند. چون گل‌ها را بسیار دوست داشت، به فکرش رسید از این راه جانشین خود را انتخاب کند. برای همین، فرمانی نوشت و جارچیان، آن را به همه‌جا رساندند. امپراتور فرمان داده بود، همه‌ی بچه‌های آن سرزمین به قصر بیایند تا او دانه‌های مخصوصی به آنها بدهد، تا بعد از یک سال، گل‌هایی را که پرورش داده‌اند، بیاورند. کسی که بهترین و زیباترین گل را بیاورد، به جانشینی امپراتور انتخاب می‌شود.

🔑 واژگان کلیدی

  • امپراتور: پادشاه
  • رسیدگی می‌کرد: مواظبت می‌کرد
  • جانشین: فردی که جایگزین دیگری می‌شود
  • جارچیان: کسانی که در قدیم خبرهای مهم را با صدای بلند به مردم می‌رساندند

👨‍👩‍👧‍👦 هم خانواده

  • انتخاب: منتخب

🎭 کلمات متضاد (مخالف)

  • پیرجوان
  • بهترینبدترین

✍️ نکات املایی

  • امپراتور
  • جارچیان
  • مخصوصی

این خبر بزرگ و هیجان‌انگیز در سرتاسر آن سرزمین پخش شد. بچه‌ها از همه‌جا برای گرفتن دانه‌ی گل‌ها به قصر امپراتور هجوم آوردند. همه‌ی پدر و مادرها آرزو داشتند فرزند آنها جانشین امپراتور شود. بچه‌ها نیز امیدوار بودند که به عنوان جانشین امپراتور انتخاب شوند. پینگ هم مثل بچه‌های دیگر از امپراتور مقداری دانه‌ی گل گرفت. او از همه خوشحال‌تر بود؛ چون مطمئن بود که می‌تواند زیباترین گل را پرورش دهد.

🔑 واژگان کلیدی

  • هیجان‌انگیز: شوق‌آور
  • هجوم آوردند: حمله کردند
  • اشتیاق: شوق، آرزومندی
  • مطمئن: آسوده خاطر

👨‍👩‍👧‍👦 هم خانواده

  • مطمئن: اطمینان
  • منتظر: انتظار

✍️ نکات املایی

  • هیجان‌انگیز
  • هجوم
  • امپراتور

او گلدانش را با خاک خوب و مناسب پُر کرد و دانه‌اش را با دقت زیاد در آن کاشت و در آفتاب گذاشت. هر روز به گلدانش آب می‌داد و با اشتیاق منتظر بود دانه‌اش جوانه بزند، رشد بکند و گل بدهد. روزها گذشت، ولی هیچ جوانه‌ای در گلدان او نرویید. پینگ که خیلی نگران بود، دانه‌ها را در گلدان بزرگ‌تری کاشت. سپس خاک گلدان را عوض کرد. چند ماه دیگر هم گذشت؛ ولی باز اتفاقی نیفتاد.

👨‍👩‍👧‍👦 هم خانواده

  • دقت: دقیق

روزها پشت سر هم آمدند و رفتند تا اینکه بهار از راه رسید. همه‌ی بچه‌ها بهترین لباس‌های خود را پوشیدند و گلدان‌هایشان را برداشتند تا پیش امپراتور بروند. پینگ با شرمندگی و در حالی که گلدان خالی در دست داشت، فکر می‌کرد بچه‌ها به او خواهند خندید؛ چون تنها او نتوانسته بود دانه‌های گل را پرورش بدهد.

🔑 واژگان کلیدی

  • روزها پشت سرهم آمدند: روزها به سرعت گذشت

یکی از دوستان پینگ که گلدان بزرگش پر از گل بود، جلوی در خانه، او را دید و گفت: «ببین من چه گل‌هایی پرورش داده‌ام. مطمئن باش که هیچ‌وقت نمی‌توانی جانشین امپراتور شوی.» پینگ با غُصّه گفت: «من بهتر و بیشتر از تو، از گلدانم مواظبت کرده‌ام، ولی نمی‌دانم چرا دانه‌ها رشد نکردند.»

🔑 واژگان کلیدی

  • غصه: غم، رنج
  • مواظبت کردم: نگهداری کردم

🎭 کلمات متضاد (مخالف)

  • غصهشادی

برای ثبت پرسش باید وارد حساب کاربری خود شوید. ورود به حساب


پرسش و پاسخ بدون پرسش

تا کتون پرسشی ثبت نشده.