صفحه ۴۶ – حکایت زیرکی فارسی پنجم

مردی مقداری زر داشت و چون به کسی اعتماد نداشت، آن را ببُرد و زیر درختی دفن کرد. بعد از مدتی بیامد و زر طلبید، بازنیافت و با هر کس که گفت، هیچ‌کس درمان ندانست. او را به حاکم نشان دادند. پس نزد او رفت و چگونگی را بیان کرد.

💡 معنی چیه؟

  • معنی ۱

    مردی مقداری طلا داشت اما چون به کسی اعتماد نداشت، آن را زیر درختی پنهان کرد. پس از مدتی که برگشت، طلا را پیدا نکرد و از هیچ‌کس راه حلی نشنید. سرانجام او را نزد حاکم بردند تا مشکلش را حل کند.

  • معنی ۲

    مردی که به کسی اعتماد نداشت، طلاهایش را زیر درختی دفن کرد. وقتی برای برداشتن طلا بازگشت، آن را نیافت و پس از ناامید شدن از دیگران، مشکل خود را نزد حاکم شهر مطرح کرد.

    برای مشاهده این پاسخ، به اشتراک ویژه نیاز دارید.

    خرید اشتراک
  • معنی ۳

    مردی طلایش را زیر درختی پنهان کرد اما بعد از مدتی که برگشت، آن را نیافت. هر چه از دیگران کمک خواست، فایده‌ای نداشت تا اینکه او را به حاکم معرفی کردند و او ماجرا را برای حاکم تعریف کرد.

    برای مشاهده این پاسخ، به اشتراک ویژه نیاز دارید.

    خرید اشتراک
  • معنی ۴

    مردی طلای خود را زیر درختی مخفی کرد. پس از مدتی که برای برداشتن آن بازگشت، آن را نیافت و از همه جا ناامید، نزد حاکم رفت و ماجرا را برایش گفت.

    برای مشاهده این پاسخ، به اشتراک ویژه نیاز دارید.

    خرید اشتراک
  • معنی ۵

    چون مردی به کسی اعتماد نداشت، طلایش را زیر درختی دفن کرد. وقتی برگشت و طلا را نیافت، و از دیگران هم کمکی دریافت نکرد، به حاکم مراجعه کرد و داستان را برای او بازگو کرد.

    برای مشاهده این پاسخ، به اشتراک ویژه نیاز دارید.

    خرید اشتراک

🔑 واژگان کلیدی

  • زر: طلا
  • اعتماد: اطمینان کردن
  • ببُرد: بُرد (فعل ماضی)
  • بیامد: آمد
  • طلبید: خواست
  • بازنیافت: پیدا نکرد
  • درمان ندانست: راه حلی پیدا نکرد
  • حاکم: قاضی، فرماندار

👨‍👩‍👧‍👦 هم خانواده

  • اعتماد: معتمد
  • حاکم: حکم، احکام، محکوم

✍️ نکات املایی

  • زر
  • اعتماد
  • طلبید

حاکم فرمود: «تو بازگرد که من فردا زر تو حاصل کنم!» آن‌گاه، حاکم طبیب را نزد خود خواند و گفت: «ریشه‌ی فلان درخت، چه دردی را درمان می‌کند؟» گفت: «فلان درد را.» حاکم از جمله‌ی طبیبان شهر بپرسید که «در این روزها چه کسی از فلان درد، شکایت کرد و شما او را به فلان درخت، اشارت کردید؟» یکی گفت: «یک ماه پیش، مردی بیامد و از آن درد شکایت کرد. من او را به آن درخت، اشارت کردم.»

💡 معنی چیه؟

  • معنی ۱

    حاکم به مرد مال‌باخته قول داد که فردای آن روز طلایش را پیدا کند. سپس با زیرکی، طبیبان شهر را فراخواند و پرسید که ریشه‌ی آن درخت خاص، درمان چه بیماری‌ای است و کدام طبیب به بیماری با آن درد، ریشه‌ی آن درخت را معرفی کرده است. یکی از طبیبان پاسخ داد که یک ماه پیش به مردی بیمار، ریشه‌ی آن درخت را پیشنهاد داده است.

  • معنی ۲

    حاکم به مرد اطمینان داد که طلایش را پیدا می‌کند. سپس با هوشمندی، از طبیبان شهر درباره‌ی خواص درمانی ریشه‌ی آن درخت پرسید و جویا شد که اخیراً چه کسی برای آن بیماری خاص، به آن درخت راهنمایی شده است. یکی از طبیبان اعتراف کرد که یک ماه پیش مردی را برای درمان به آن درخت فرستاده است.

    برای مشاهده این پاسخ، به اشتراک ویژه نیاز دارید.

    خرید اشتراک
  • معنی ۳

    حاکم به مرد قول پیدا کردن طلا را داد. سپس از طبیبان درباره‌ی خاصیت درمانی ریشه‌ی آن درخت پرسید و اینکه چه کسی را برای درمان آن بیماری به آنجا فرستاده‌اند. یکی از طبیبان گفت که یک ماه پیش، مردی را به آن درخت راهنمایی کرده است.

    برای مشاهده این پاسخ، به اشتراک ویژه نیاز دارید.

    خرید اشتراک
  • معنی ۴

    حاکم به مرد گفت که فردا طلایش را پیدا می‌کند. سپس از طبیبان درباره‌ی خاصیت ریشه‌ی آن درخت پرسید و فهمید که یکی از آنها یک ماه پیش، بیماری را برای درمان به آن درخت فرستاده است.

    برای مشاهده این پاسخ، به اشتراک ویژه نیاز دارید.

    خرید اشتراک
  • معنی ۵

    حاکم با زیرکی، ابتدا به مرد اطمینان داد و سپس از طریق پرسش از طبیبان شهر، فهمید که چه کسی به بهانه‌ی بیماری به آن درخت مراجعه کرده است و به این ترتیب، سرنخی از دزد طلا به دست آورد.

    برای مشاهده این پاسخ، به اشتراک ویژه نیاز دارید.

    خرید اشتراک

🔑 واژگان کلیدی

  • حاصل کنم: به‌دست آورم
  • طبیب: پزشک
  • فلان: شخصی غیر معلوم
  • جمله: همه
  • اشارت: اشاره، نشان دادن

👨‍👩‍👧‍👦 هم خانواده

  • حاصل: محصول
  • شکایت: شاکی

🎭 کلمات متضاد (مخالف)

  • درماندرد

✍️ نکات املایی

  • حاصل
  • طبیب
  • اشارت

پس، حاکم کس فرستاد و آن مرد را طلبید و به نرمی و درشتی زر را بستد و به صاحب زر، باز داد.

💡 معنی چیه؟

  • معنی ۱

    سرانجام، حاکم دستور داد آن مرد بیمار را احضار کنند و با تهدید و تشویق (به نرمی و درشتی)، طلا را از او پس گرفت و به صاحب اصلی‌اش بازگرداند.

  • معنی ۲

    حاکم پس از شناسایی دزد، او را احضار کرد و با هر روشی که بود، طلا را از او گرفت و به صاحبش پس داد.

    برای مشاهده این پاسخ، به اشتراک ویژه نیاز دارید.

    خرید اشتراک
  • معنی ۳

    پس از آن، حاکم آن مرد را خواست و با نرمی و خشونت، طلا را از او پس گرفت و به صاحبش تحویل داد.

    برای مشاهده این پاسخ، به اشتراک ویژه نیاز دارید.

    خرید اشتراک
  • معنی ۴

    حاکم آن مرد را طلبید و با صحبت، چه با ملایمت و چه با تندی، طلا را از او گرفت و به صاحبش بازگرداند.

    برای مشاهده این پاسخ، به اشتراک ویژه نیاز دارید.

    خرید اشتراک
  • معنی ۵

    در نهایت، حاکم آن مرد را احضار کرد و با روش‌های مختلف، طلا را از او پس گرفت و به صاحب اصلی‌اش داد.

    برای مشاهده این پاسخ، به اشتراک ویژه نیاز دارید.

    خرید اشتراک

🔑 واژگان کلیدی

  • نرمی: مهربانی، ملایمت
  • درشتی: خشونت
  • بستد: گرفت
  • باز داد: پس داد

🎭 کلمات متضاد (مخالف)

  • نرمیدرشتی
  • بستدداد

✍️ نکات املایی

  • بستد
پیام این حکایت، با کدام یک از مَثَل‌های زیر، ارتباط دارد، دلیل انتخاب خود را توضیح دهید.

گزینه صحیح: بار کج به منزل نمی‌رسد.

دلیل: زیرا آن مرد بیمار، مالی را به ناحق و با دزدی به دست آورده بود. اگرچه در ابتدا کسی متوجه کار او نشد، اما سرانجام با زیرکی حاکم، دزدی او آشکار شد و مجبور شد مال دزدی را به صاحبش برگرداند. این نشان می‌دهد که کار نادرست و اشتباه، هرگز به نتیجه‌ی خوبی نمی‌رسد و پایدار نخواهد بود.

برای ثبت پرسش باید وارد حساب کاربری خود شوید. ورود به حساب


پرسش و پاسخ بدون پرسش

تا کتون پرسشی ثبت نشده.