در فصل بهار. از آنجا فهمیدیم که در متن گفته شده: «روزها پشت سر هم آمدند و رفتند تا اینکه بهار از راه رسید.» و بچهها گلدانهایشان را برای امپراتور بردند. چون مسابقه یکساله بود، پس دانهها را در بهار سال قبل گرفته بودند.
زیرا او میدانست که دانههایی که به بچهها داده، پخته بودند و امکان رشد نداشتند. بنابراین، پر بودن گلدانها نشانهی عدم صداقت و درستکاری بچهها بود و این موضوع او را ناراحت و ناامید کرده بود.
دلیل نگرانی او این بود که با وجود تلاش و مراقبت زیاد، دانهاش رشد نکرده و گلدانش خالی مانده بود. او میترسید که به خاطر این شکست، مورد تمسخر دیگر بچهها و سرزنش امپراتور قرار گیرد.
۱. گلدانش را با خاک خوب و مناسب پر کرد.
۲. دانه را با دقت زیاد در آن کاشت.
۳. گلدان را در آفتاب گذاشت.
۴. هر روز به آن آب میداد.
۵. دانه را در گلدان بزرگتری کاشت.
۶. خاک گلدان را عوض کرد.
۱- همهی مردم چین به گلها و گیاهان علاقهی زیادی داشتند.
۲- امپراتور میخواست جانشینی برای خود انتخاب کند.
۳- امپراتور، دانههای مخصوصی را برای کاشتن و پرورش دادن زیباترین گل به بچهها داد.
۴- همهی بچهها به جز پینگ، با گلدانهای زیبا در قصر جمع شدند.
۵- امپراتور، شجاعت و راستگویی پینگ را تحسین کرد.
پاسخ پیشنهادی: به احتمال زیاد، پینگ تحت تأثیر قرار میگرفت و ممکن بود ناامید شود یا حتی سعی کند مانند دیگران، دانهی دیگری بکارد تا از مسابقه عقب نماند. چرا؟ چون دیدن موفقیت ظاهری دیگران در شبکههای اجتماعی، میتواند باعث ایجاد فشار روانی، مقایسه و از بین رفتن اعتماد به نفس شود و فرد را به سمت تقلب یا رها کردن تلاش صادقانه سوق دهد. اما پینگ به خاطر تربیت درست و صداقتش، شاید در نهایت باز هم راه درست را انتخاب میکرد.
پرسش و پاسخ بدون پرسش
تا کتون پرسشی ثبت نشده.