صفحه ۴۴ فارسی پنجم

پدر پینگ، از داخل حیاط، حرف‌های آنها را شنید و گفت: «پسرم، تو زحمت خودت را کشیده‌ای. بهتر است با همین گلدان پیش امپراتور بروی.» پینگ با گلدان خالی به طرف قصر امپراتور راه افتاد. آن روز، قصر امپراتور خیلی شلوغ بود. همه‌ی بچه‌ها با گلدان‌هایی پر از گل‌های زیبا در قصر جمع شده بودند، به این امید که به جانشینی امپراتور انتخاب شوند.

👨‍👩‍👧‍👦 هم خانواده

  • زحمت: مزاحم، مزاحمت

🎭 کلمات متضاد (مخالف)

  • شلوغخلوت

امپراتور به آرامی قدم می‌زد و یکی‌یکی گلدان‌ها را با دقت نگاه می‌کرد. حیاط قصر پر از گل‌های قشنگ و خوش‌بو شده بود، ولی امپراتور اخم کرده بود و یک کلمه هم حرف نمی‌زد.

✍️ نکات املایی

  • قصر
  • قشنگ

سرانجام نوبت به پینگ رسید. امپراتور مقابل او ایستاد. پینگ با خجالت، سرش را پایین انداخته بود و انتظار داشت امپراتور با دیدن گلدان خالی، او را سرزنش کند. امپراتور از او پرسید: «چرا با گلدان خالی آمده‌ای؟» پینگ با گریه گفت: «من، دانه‌ای را که شما داده بودید، کاشتم و هر روز به آن آب دادم؛ اما جوانه نزد. آن را در گلدان بزرگ‌تر و خاک بهتری کاشتم؛ اما باز هم جوانه نزد. یک سال از آن مواظبت کردم؛ ولی اصلاً رشد نکرد. برای همین، امروز با گلدان خالی آمده‌ام.»

🔑 واژگان کلیدی

  • انتظار: توقع
  • سرزنش: نکوهش، ملامت
  • اصلا: هرگز

👨‍👩‍👧‍👦 هم خانواده

  • جمع: مجموعه، جامع

✍️ نکات املایی

  • خجالت
  • انتظار
  • سرزنش

امپراتور وقتی این حرف‌ها را شنید، لبخندی زد و دستش را روی شانه‌ی پینگ گذاشت. بعد رو به دیگران کرد و با صدای بلند گفت: «من، جانشین خودم را انتخاب کردم. نمی‌دانم شما دانه‌ی این گل‌ها را از کجا آورده‌اید؛ چون دانه‌هایی را که من به شما داده بودم، پخته بود و امکان نداشت که سبز شوند و رشد کنند.

من، پینگ را برای درستکاری و شجاعتش تحسین می‌کنم. پاداش او این است که جانشین من و امپراتور این سرزمین شود.»

🔑 واژگان کلیدی

  • درستکاری: صداقت
  • تحسین: آفرین گفتن

👨‍👩‍👧‍👦 هم خانواده

  • اعتماد: معتمد

✍️ نکات املایی

  • شجاعت
  • تحسین

برای ثبت پرسش باید وارد حساب کاربری خود شوید. ورود به حساب


پرسش و پاسخ بدون پرسش

تا کتون پرسشی ثبت نشده.