اکنون، برای ایجاد تنوع و لطیفشدن فضای کلاس، همان انشا را برایتان میخوانم و از شما میخواهم، در حین شنیدن، بخشهای اصلی آن (موضوع، بخش آغازین، بخش میانی و بخش پایانی) را مشخص کنید.»
◀ موضوع: پدر و مادر
(بخش آغازین) «خداوند به ما نعمتهای بسیاری داده است. دو تا از این نعمتها پدر و مادر هستند. من پدر و مادر خودم را خیلی دوست دارم و هر صبح و شب برای سلامتی آنها دعا میکنم و از خدا میخواهم به من کمک کند تا برای آنان فرزند خوبی باشم و وظایف خودم را به خوبی انجام دهم. پدر و مادر مثل خورشید و ماه هستند که روز و شب ما را روشن میکنند.
(بخش میانی) روزی که ما به دنیا آمدیم یک طفل بودیم؛ نه میتوانستیم غذا بخوریم، نه میتوانستیم از خودمان دفاع کنیم. حتی یک مورچه و مگس هم زورش به ما میرسید. با ذرهای سرما ممکن بود یخ بزنیم. با کمی گرما ممکن بود بپزیم؛ با یک مریضی جان به جان آفرین تسلیم کنیم. حتی ممکن بود خوراک موش و گربه و سگ همسایه بشویم اما این اتفاقها نیفتاد و ما بزرگ شدیم.
(بخش میانی) راه رفتن بلد نبودیم، تا میخواستیم بلند شویم، زود به زمین میافتادیم. حرف زدن بلد نبودیم، خیلی بیربط حرف میزدیم؛ کلمهها را نمیتوانستیم درست بر زبان بیاوریم و خیلی چیزهای دیگر که خودتان بهتر از من میدانید.
(بخش میانی) چه کسی ما را از خطرها نجات داد؟ چه کسی راهرفتن را به ما یاد داد؟ چه کسی حرفزدن را به ما آموخت؟ در این جاست که به یاد این شعر میافتم:
پرسش و پاسخ بدون پرسش
تا کتون پرسشی ثبت نشده.