فعالیتهای نگارشی
نقشههایم برای آینده
بخش آغازین:
من برای آینده، نقشههای فراوانی داشتم که دلم میخواست آنها را موبهمو اجرا کنم. دلم میخواست در آینده، متخصص بدن انسان شوم؛ اما برادرم به من گفت: «چون تو خوش خط هستی، نمیتوانی دکتر شوی. تازه، خیلی از دکترها دکتری را ول کردهاند و رفتهاند سراغ ساختمانسازی!»
بخش میانی:
بعد، ما تصمیم گرفتیم که مهندس بشویم تا ساختمانهای محکمتری بسازیم و پولدار شویم؛ ولی دیدم برادر بزرگم که خودش چند سال است مهندس شده هنوز پولدار نشده است.
من خلبانشدن را هم خیلی دوست داشتم. هنگامی که برادران «رایت» موفق شدند پرواز کنند، من در پوست خود نمیگنجیدم؛ اما الآن هر وقت اخبار را گوش میدهم، یک هواپیما سقوط میکند و همیشه هم مقصر اصلی خلبان است.
ما چون به فوتبال هم علاقهمند هستیم و دوست داریم یک روز به «برنامهٔ نود» برویم و بین صفر تا یک میلیون، چند تا عدد انتخاب کنیم، تصمیم گرفتیم داور شویم، زیرا داورها با سوت همه کار میکنند اما چند وقت پیش، شنیدم که تماشاچیان در ورزشگاه به داور بدوبیراه گفتند و داور هم قرمز شد.
بعد، مصمم شدیم که نویسنده بشویم؛ ولی در یک جایی خواندم اگر شکار لکلک شغل شد، نویسندگی هم شغل میشود.
ما دیگر خسته شده بودیم و نمیدانستیم برای آیندهٔ خود چه نقشههایی بکشیم. دوباره رفتیم سراغ برادرمان و با او مشورت کردیم. او گفت: نمیدانم؛ اما سعی کن کاری را انتخاب کنی که همیشه تک باشی و معروف شوی.
بخش پایانی:
آن وقت بود که ما تصمیم گرفتیم از میان این همه شغل، دست به انتخاب بزنیم و «رئیسجمهور» شویم.
◆ صغری شهبازی، مدرسه کوثر آبگرم قزوین، با تلخیص و اندکی تغییر، نقل از مجله «انشا و نویسندگی»
پرسش و پاسخ بدون پرسش
تا کتون پرسشی ثبت نشده.