گویند مرا چو زاد مادر
✵پستان به دهن گرفتن آموخت
شبها بر گهوارهٔ من
✵بیدار نشست و خفتن آموخت
لبخند نهاد بر لب من
✵بر غنچهٔ گُل شکفتن آموخت
یک حرف و دو حرف بر زبانم
✵الفاظ نهاد و گفتن آموخت
دستم بگرفت و پایهپا برد
✵تا شیوهٔ راهرفتن آموخت
پس هستی من ز هستی اوست
✵تا هستم و هست، دارمش دوست
بخش پایانی : من باور دارم همانطور که پدر و مادر، وقتی که ما ناتوان بودهایم، به ما کمک کردهاند، ما نیز باید، در وقت ناتوانی، عصای دستشان شویم و دست آنها را بگیریم. پدر و مادر برای ما دو نعمت خداوندی هستند و ما باید قدر آنها را بدانیم. اگر ما قدر پدر و مادر خود را بدانیم، بعداً که خودمان صاحب فرزند شویم، بچههای ما هم قدر ما را خواهند دانست.»
دانشآموزان، پس از شنیدن انشای معلم، بررسی گروهی را شروع کردند. بعد از پنج دقیقه گفتوگو و بحث دربارهٔ آن، نتیجه را گزارش دادند:
- گروه اول: موضوع نوشتهٔ شما «احترام به پدر و مادر» است.
- گروه دوم: بخش آغازین نوشتهٔ شما بند اول نوشتهٔ شماست.
- گروه سوم: بخش میانی نوشتهٔ شما چهار بند دارد؛ از بند «روزی که ما به دنیا آمدیم…» تا پایان شعر.
- گروه چهارم: بخش پایانی نوشتهٔ شما در بند آخر آمده است.
معلم دانشآموزان را تحسین کرد و گفت: «حالا بحث و گفتوگوی خود را ادامه دهید و هر گروه یک بخش از انشا را بررسی کنید و بگویید آیا در این انشا، هر بخش ویژگیهای لازم را دارد؟»
دانشآموزان دستبهکار شدند و معلم انشا هم پشت میز کارش به انتظار نتیجه نشست.
پرسش و پاسخ بدون پرسش
تا کتون پرسشی ثبت نشده.