صفحه ۶۵ فارسی پنجم

دیدار عالمان دین و مبارزان جنوب رفته بود و از نشست و برخاست با آنان چیزهای زیادی آموخته بود.

صدای اذان در شهر پیچید. سفره‌ی افطاری در حیاط خانه پهن بود. هندوانه‌یِ قرمز گوارا دل روزه‌داران را خنک می‌کرد. بزرگ‌ترها افطارشان را با آب جوش، زعفران و نبات باز می‌کردند.

آن سال‌ها انگلیسی‌ها از راه دریا به جنوب ایران و بوشهر می‌تاختند و مردم مثل همیشه به مبارزه با دشمن برخاسته بودند. دلوار بر ساحل خلیج‌فارس و در پنج فرسخی بوشهر صفی از مجاهدان و مبارزان را آماده‌ی نبرد با انگلیسی‌ها کرده بود.

رئیسعلی احساس می‌کرد در شهر خبرهایی است، سروصدای زیادی در شهر بود. دوربینش را برداشت، ناگهان روی بام امیریه، پرچم انگلیس را دید. ماتش برد. آن‌گاه دوربین را به سمت گمرک چرخاند. باد بیرق انگلیسی‌ها را به حرکت درآورده بود. باورش نمی‌شد انگلیسی‌ها بوشهر را اشغال کرده باشند.

نظامی‌های هندی از کشتی پیاده شده بودند و به دستور فرمانده‌های انگلیسی در شهر نگهبانی می‌دادند. مرکز حکومت در بوشهر به دست دشمن افتاده بود. عده‌ای از مردم بهترین چاره را در خارج شدن از شهر می‌دیدند.

انگلیسی‌ها در مورد شجاعت رئیسعلی شنیده بودند و خوب می‌دانستند که می‌تواند خواب آرام آن‌ها را در شب‌های بوشهر آشفته کند.

رئیسعلی دیگر آرام و قرار نداشت. خونش به جوش آمده بود. باید برای آزادی شهر چاره‌ای

🔑 واژگان کلیدی

  • عالمان: دانشمندان دینی
  • نشست و برخاست: همنشینی، معاشرت
  • می‌تاختند: حمله می‌کردند
  • مجاهدان: تلاشگران در راه خدا، رزمندگان
  • بیرق: پرچم
  • ماتش برد: کنایه از تعجب زیاد و شوکه شدن
  • خونش به جوش آمد: کنایه از شدت خشم و غیرت
  • آشفته: پریشان، ناآرام

👨‍👩‍👧‍👦 هم خانواده

  • مجاهد: جهاد، جهد
  • حکومت: حاکم، حکم

🎭 کلمات متضاد (مخالف)

  • آشفتهآرام
  • اشغالآزادی
  • دشمندوست

✍️ نکات املایی

  • عالمان
  • هندوانه‌یِ
  • زعفران
  • انگلیسی‌ها
  • امیریه
  • بیرق
  • آشفته

✨ آرایه‌های ادبی

  • کنایه: «ماتش برد» کنایه از تعجب و حیرت.
  • کنایه: «خونش به جوش آمد» کنایه از عصبانیت شدید.
  • کنایه: «خواب را آشفته کند» کنایه از سلب آرامش و ایجاد ترس.

برای ثبت پرسش باید وارد حساب کاربری خود شوید. ورود به حساب


پرسش و پاسخ بدون پرسش

تا کتون پرسشی ثبت نشده.