صفحه ۶۶ فارسی پنجم

می‌جست. همیشه صد تفنگچی، فرمانده جوان خود را همراهی می‌کردند. این‌بار هم با فرماندهی رئیس‌علی با دشمن مبارزه کردند. وقتی تفنگچی‌ها گمرک را آزاد کردند، انگلیسی‌ها برق از سرشان پرید. فرمانده انگلیسی و نیروهایش دستپاچه شده بودند.

رئیس‌علی پرچم انگلیس را به زیر کشید و به افسر انگلیسی گفت: «به فرمانده‌ات بگو پرچم انگلیس در این کشور جایی ندارد.»

کشتی‌های انگلیسی بر ساحل دلوار پهلو گرفته بودند. بعد از شکست سخت آن‌ها در بوشهر، حالا نوبت دلوار بود. امّا رئیس‌علی، آن‌ها را غافلگیر کرده بود و سربازان دشمن یا کشته شده بودند یا درحال فرار به سمت کشتی‌ها بودند.

فرمانده پیاده نظامِ دشمن زخمی شده بود و در اسارت دلواری‌ها بود. رئیس‌علی خود را بالای سر او رساند و جویای حالش شد. فرمانده که حال مناسبی نداشت، گفت: «حال خوبی ندارم به زودی می‌میرم، خیلی هم تشنه‌ام.»

رئیس‌علی دستور داد تا برایش آب آوردند. سرش را بلند کرد و کمی آب به او داد. فرمانده‌ی انگلیسی به نشانه‌یِ تشکّر سرش را تکان داد. او در مدّتی که در خلیج‌فارس بود کم و بیش زبان فارسی را یاد گرفته بود، پس رو به رئیس‌علی کرد و گفت: «می‌خواهم نامه‌ای برای ژنرال بنویسم.»

رئیس‌علی دستور داد کاغذ و قلم برایش آوردند و قول داد نامه‌اش را به فرمانده ناو جنگی برساند سرباز انگلیسی به دستور فرمانده‌اش چنین نوشت: «اکنون که این مطالب را می‌گویم و نظامی من می‌نویسد با مرگ دست و پنجه نرم می‌کنم. سرنوشت من چنین بود که پس از سال‌ها آوارگی در سرزمین‌های مختلف و اقامت طولانی در کشورهای خلیجِ فارس در یکی از روستاها کشته و در زیر آفتابِ پرفروغ جنوب ایران به خاک سپرده شوم.

وقتی در کشتی به دیدن شما آمدم، گفتم که مردم این سرزمین همه دلیر و بی‌باک هستند. آن‌ها از مهمان خود، هرگاه رسم ادب و عاطفه را به‌جا آورَد، به خوبی پذیرایی می‌کنند؛ اما از آن‌هایی که قصد خیانت و بی‌حرمتی به مردم سرزمینشان را دارند، هرگز نمی‌گذرند.

الان من با دو نظامی خود اسیرِ دلواری‌ها هستیم؛ ولی فرمانده‌ی جوان و بی‌باک آن‌ها اجازه داده است که آخرین حرف‌هایم را در کمال آزادی و آرامش بنویسم و خودش در فاصله‌ی دورتر از ما، گرم گفت‌وگو با دوستانش است.

🔑 واژگان کلیدی

  • تفنگچی: سرباز مجهز به تفنگ
  • برق از سر پریدن: کنایه از شدت تعجب و حیرت
  • دستپاچه: هول شده، مضطرب
  • غافلگیر: بی‌خبر، ناگهانی
  • اسارت: گرفتاری، اسیر شدن
  • دست و پنجه نرم کردن: کنایه از درگیر بودن و مبارزه کردن (با مرگ)
  • پرفروغ: پرنور، درخشان
  • بی حرمتی: بی‌احترامی

👨‍👩‍👧‍👦 هم خانواده

  • اسارت: اسیر
  • نظامی: نظم، ناظم

🎭 کلمات متضاد (مخالف)

  • غافلگیرآگاه
  • اسارتآزادی
  • پرفروغکم‌سو/تاریک

✍️ نکات املایی

  • تفنگچی
  • غافلگیر
  • اسارت
  • ژنرال
  • ناو جنگی
  • آوارگی
  • بی‌حرمتی

✨ آرایه‌های ادبی

  • کنایه: «برق از سر پریدن» کنایه از تعجب بسیار زیاد.
  • کنایه: «دست و پنجه نرم کردن با مرگ» کنایه از در حالت احتضار و نزدیکی مرگ بودن.

برای ثبت پرسش باید وارد حساب کاربری خود شوید. ورود به حساب


پرسش و پاسخ بدون پرسش

تا کتون پرسشی ثبت نشده.