یک روز پیرزن از خانه بیرون آمد تا دنبال کاری برود، دید هدهد هم از آشیانه بیرون آمده، روی شاخهی درخت نشسته است و آواز میخواند.
🔑 واژگان کلیدی
👨👩👧👦 هم خانواده
- آواز: آوا
✍️ نکات املایی
پیرزن گفت: «میدانی چه خبر است؟»
هدهد گفت: «چندان بیخبر هم نیستم؛ مگر خبر تازهای است؟»
پیرزن گفت: «زیر درخت را نگاه کن، بچهها را میبینی؟»
هدهد گفت: «میبینم، دارند بازی میکنند.»
پیرزن گفت: «معلوم میشود با همهی زیرکی خیلی سادهای. آنها بازی نمیکنند بلکه دام و تله میگذارند تا تو و امثال تو را در دام بیندازند.»
🔑 واژگان کلیدی
👨👩👧👦 هم خانواده
- امثال: مثل
✍️ نکات املایی
هدهد گفت: «اگر برای من است، زحمت بیهوده میکشند. من خیلی باهوشتر و زیرکتر از آن هستم که در دام بیفتم. تو هنوز مرا نشناختهای. چهل تا از این بچهها باید پیش من درس بخوانند تا بفهمند که یک مرغ را چگونه باید بگیرند. اینها که بچهاند، بزرگترهایش هم نمیتوانند مرا فریب بدهند.»
🔑 واژگان کلیدی
✍️ نکات املایی
پیرزن گفت: «در هر حال مواظب خودت باش و زیاد به عقل و هوش خودت مغرور نباش. همهی مرغهایی که در تله میافتند پیش از گرفتاری، همین حرفها را میزنند؛ ولی ناگهان به هوای دانه و به طمع خوراک به دام میافتند.»
🔑 واژگان کلیدی
🎭 کلمات متضاد (مخالف)
- طمع ↔ امید
پرسش و پاسخ بدون پرسش
تا کتون پرسشی ثبت نشده.