صفحه ۲۲ فارسی ششم

هدهد گفت: «خاطر شما آسوده باشد. من حواسم جمعِ جمع است.»

پیرزن گفت: «امیدوارم این طور باشد.»

🔑 واژگان کلیدی

  • خاطر: یاد، خیال، فکر.
  • آسوده: راحت، آرام.

👨‍👩‍👧‍👦 هم خانواده

  • خاطر: خاطره، خاطرات

✍️ نکات املایی

  • خاطر
  • آسوده

بعد از باغ بیرون رفت و تا ظهر نیامد. کودکان هم تا نزدیک ظهر آنجا بودند و خسته شدند و دام‌ها و تله‌ها را جمع کردند و رفتند. هدهد وقتی باغ را خلوت دید، کم کم پایین آمد و به هوای اینکه از دانه‌هایی که کودکان پاشیده‌اند استفاده کند، روی زمین نشست و به دنبال دانه گشت. اتفاقاً یکی از بچه‌ها یادش رفته بود توری را که با نخ نازک درست کرده بود، جمع کند و هدهد همچنان که دانه می‌خورد به آن تله رسید و ناگهان نخ‌ها بر دست و پای او محکم شد؛ هر چه کوشش کرد خود را نجات بدهد، نشد که نشد.

🔑 واژگان کلیدی

  • خلوت: تنهایی، جایی که کسی نباشد.

✍️ نکات املایی

  • خلوت
  • ظهر
  • تله
  • کوشش

مرغ زیرک که می‌رمید از دام

با همه زیرکی به دام افتاد

💡 معنی چیه؟

  • معنی ۱

    پرندهٔ باهوشی که همیشه از دام فرار می‌کرد، سرانجام با وجود همهٔ هوش و زرنگی‌اش، گرفتار دام شد.

  • معنی ۲

    این بیت به طعنه می‌گوید که حتی باهوش‌ترین پرنده که همیشه از خطر دوری می‌کرد، باز هم به خاطر یک لحظه غفلت، اسیر شد.

    برای مشاهده این پاسخ، به اشتراک ویژه نیاز دارید.

    خرید اشتراک
  • معنی ۳

    نتیجهٔ غرور و بی‌توجهی به نصیحت این بود که آن پرندهٔ زرنگ، برخلاف انتظار، در دام افتاد.

    برای مشاهده این پاسخ، به اشتراک ویژه نیاز دارید.

    خرید اشتراک
  • معنی ۴

    (کنایه از اینکه) گاهی هوش و زرنگی هم نمی‌تواند مانع از گرفتاری شود، مخصوصاً وقتی غرور و طمع وجود داشته باشد.

    برای مشاهده این پاسخ، به اشتراک ویژه نیاز دارید.

    خرید اشتراک

🔑 واژگان کلیدی

  • زیرک: باهوش، زرنگ.
  • می‌رمید: فرار می‌کرد، می‌گریخت.

✍️ نکات املایی

  • زیرک
  • می‌رمید

✨ آرایه‌های ادبی

  • کنایه: این بیت کنایه از این است که غرور و اطمینان بیش از حد، حتی افراد باهوش را نیز به دردسر می‌اندازد.
  • تضاد (Paradox): بین «زیرک بودن و از دام رمیدن» با «به دام افتادن» تضاد مفهومی وجود دارد که نشان‌دهندهٔ نتیجهٔ غیرمنتظره است.

و از ترس و ناراحتی بیهوش شد.

در این موقع پیرزن به خانه برگشت و از هر طرف، بالای درخت‌ها و بام‌ها را نگاه کرد. هدهد را ندید تا نزدیک درخت آمد و دید هدهد در دام افتاده است. پیرزن نخ‌های تور را پاره کرد و هدهد را تکان داد تا به هوش آمد و به او گفت: «دیدی که آخر به طمع دانه، خودت را گرفتار کردی!»

🔑 واژگان کلیدی

  • بیهوش: از خود بی‌خود شدن، از حال رفتن.
  • طمع: حرص، زیاده‌خواهی.
  • گرفتار: اسیر، دربند.

✍️ نکات املایی

  • بیهوش
  • طمع

هدهد گفت: «بله گرفتار شدم اما این گرفتاری از طمع نبود. قسمت و سرنوشت بود و با سرنوشت هم نمی‌توان جنگید. دام را که برای من تنها نگذاشته بودند. اگر هرکس دیگر هم به جای من بود و قسمتش این بود که در دام بیفتد، می‌افتاد حتی اگر یک کلاغ بود.»

🔑 واژگان کلیدی

  • قسمت: سرنوشت، تقدیر.

✍️ نکات املایی

  • قسمت
  • سرنوشت
  • گرفتار

پیرزن گفت: «این طور نیست. اول اینکه کلاغ کمتر به دام می‌افتد. دوم اینکه کلاغ نه زیبا و خوش آواز است که او را در قفس نگاه دارند و نه گوشتش خوراکی است که او را بکشند و بخورند و اگر هم در دام بیفتد او را رها می‌کنند که برود. دام و تور و تله را همیشه برای مرغ‌های…

🔑 واژگان کلیدی

  • خوش‌آواز: خوش‌صدا.
  • خوراکی: خوردنی.

✍️ نکات املایی

  • قفس
  • خوراکی

✨ آرایه‌های ادبی

  • مقایسه: پیرزن برای روشن شدن موضوع، ویژگی‌های هدهد را با کلاغ مقایسه می‌کند تا دلیل در خطر بودن او را توضیح دهد.

برای ثبت پرسش باید وارد حساب کاربری خود شوید. ورود به حساب


پرسش و پاسخ بدون پرسش

تا کتون پرسشی ثبت نشده.