فرزندِ صالحِ انقلاب
سعید، هنوز سالهای دبستان را پشت سر نگذاشته بود که با شور و علاقه، مطالعهٔ کتابهای مختلف را شروع کرد. ساعتها مینشست و تا کتابی را به پایان نمیرساند، رها نمیکرد.
در دورهٔ دبیرستان، نمایشنامهٔ «ابوذر» را همراه با دوستانش اجرا کرد. او به پیامبر (ص) و یارانش عشق میورزید و میکوشید؛ این شخصیتها را به همسن و سالهایش بشناساند. هجده ساله بود که معلّم هنرستان شد و به دانشآموزانش که شانزده یا هفده ساله بودند، درس میداد. همه او را استاد جوان میخواندند. او و شاگردانش تقریباً همسن و سال بودند!
جان و دل سعید با صدای دلنواز قرآن، آشنا بود. در خلوت، قرآن زمزمه میکرد و بسیاری از آیات را به حافظه سپرده بود. اگر با او همسفر میشدی در طول راه، تلاوت زیبای قرآن او را میشنیدی. ورزش میکرد و به فوتبال علاقهمند بود. همیشه دوست داشت ایران را در همهٔ مسابقات پیروز و سربلند ببیند.
شاگردانش میگویند: «به دو چیز علاقهمند بود، قرائت قرآن و مشاعره. وقتی دیگران در مشاعره میماندند، سعید ادامه میداد. ذهن او لبریز سرودههای زیبا بود.»
🔑 واژگان کلیدی
👨👩👧👦 هم خانواده
- صالح: صلح، مصلح
- قرائت: قرآن، قاری
🎭 کلمات متضاد (مخالف)
- پیروز ↔ شکستخورده
- جوان ↔ پیر
- خلوت ↔ شلوغ
✍️ نکات املایی
✨ آرایههای ادبی
- کنایه: «پشت سر نگذاشته بود» کنایه از تمام نکردن است.
- کنایه: «به حافظه سپردن» کنایه از حفظ کردن.
- کنایه: «ماندن در مشاعره» کنایه از گیر کردن و ندانستن جواب.
پرسش و پاسخ بدون پرسش
تا کتون پرسشی ثبت نشده.