صفحه ۹۲ فارسی هفتم

فرزندِ صالحِ انقلاب

سعید، هنوز سال‌های دبستان را پشت سر نگذاشته بود که با شور و علاقه، مطالعهٔ کتاب‌های مختلف را شروع کرد. ساعت‌ها می‌نشست و تا کتابی را به پایان نمی‌رساند، رها نمی‌کرد.

در دورهٔ دبیرستان، نمایشنامهٔ «ابوذر» را همراه با دوستانش اجرا کرد. او به پیامبر (ص) و یارانش عشق می‌ورزید و می‌کوشید؛ این شخصیت‌ها را به هم‌سن و سال‌هایش بشناساند. هجده ساله بود که معلّم هنرستان شد و به دانش‌آموزانش که شانزده یا هفده ساله بودند، درس می‌داد. همه او را استاد جوان می‌خواندند. او و شاگردانش تقریباً هم‌سن و سال بودند!

جان و دل سعید با صدای دل‌نواز قرآن، آشنا بود. در خلوت، قرآن زمزمه می‌کرد و بسیاری از آیات را به حافظه سپرده بود. اگر با او همسفر می‌شدی در طول راه، تلاوت زیبای قرآن او را می‌شنیدی. ورزش می‌کرد و به فوتبال علاقه‌مند بود. همیشه دوست داشت ایران را در همهٔ مسابقات پیروز و سربلند ببیند.

شاگردانش می‌گویند: «به دو چیز علاقه‌مند بود، قرائت قرآن و مشاعره. وقتی دیگران در مشاعره می‌ماندند، سعید ادامه می‌داد. ذهن او لبریز سروده‌های زیبا بود.»

🔑 واژگان کلیدی

  • صالح: درستکار، شایسته
  • لبریز: پر، انباشته
  • دل نواز: آرامش‌بخش، خوشایند
  • تلاوت: خواندن قرآن با صوت
  • مشاعره: مسابقه شعرخوانی

👨‍👩‍👧‍👦 هم خانواده

  • صالح: صلح، مصلح
  • قرائت: قرآن، قاری

🎭 کلمات متضاد (مخالف)

  • پیروزشکست‌خورده
  • جوانپیر
  • خلوتشلوغ

✍️ نکات املایی

  • نمایشنامه
  • ابوذر
  • شانزده
  • هفده
  • تلاوت
  • مسابقات
  • مشاعره
  • لبریز

✨ آرایه‌های ادبی

  • کنایه: «پشت سر نگذاشته بود» کنایه از تمام نکردن است.
  • کنایه: «به حافظه سپردن» کنایه از حفظ کردن.
  • کنایه: «ماندن در مشاعره» کنایه از گیر کردن و ندانستن جواب.

برای ثبت پرسش باید وارد حساب کاربری خود شوید. ورود به حساب


پرسش و پاسخ بدون پرسش

تا کتون پرسشی ثبت نشده.