صفحه ۹۶ – شعر گِل و گُل فارسی هفتم

صفحه گِل و گُل

شبی در محفلی با آه و سوزی / شنیدستمْ که مرد پاره دوزی

چنین می‌گفت با پیر عجوزی / «گِلی خوشبوی در حمام روزی / رسید از دست محبوبی به دستم»

💡 معنی چیه؟

  • معنی ۱

    شبی در یک مجلس، شنیدم که مرد پینه‌دوزی (کفش‌دوز) با ناله و احساسی پرشور به پیرزنی می‌گفت: «یک روز در حمام عمومی، دوستی عزیز گِلی خوش‌بو برای شست‌وشو به دست من داد.»

  • معنی ۲

    راوی داستان تعریف می‌کند که شبی در جمعی حضور داشته و دیده است که مردی دوزنده با سوز و گداز برای پیرزنی تعریف می‌کرد که چگونه روزی در حمام، یاری محبوب تکه گِلی معطر به او هدیه داده است.

    برای مشاهده این پاسخ، به اشتراک ویژه نیاز دارید.

    خرید اشتراک
  • معنی ۳

    در یک محفل شبانه، مردی که شغلش پینه‌دوزی بود، با حسرت و آه برای پیرزنی نقل می‌کرد که: «روزی در حمام بودم که محبوبی (یاری) گِل سرشویِ بسیار خوشبویی را به دستم داد.»

    برای مشاهده این پاسخ، به اشتراک ویژه نیاز دارید.

    خرید اشتراک
  • معنی ۴

    شاعر می‌گوید: شنیده‌ام که شبی مردی پاره‌دوز با دلی پردرد به پیرزنی می‌گفت: «خاطره‌ای دارم از روزی که در حمام، دوستی مهربان گِلی خوش‌عطر را در دستانم گذاشت.»

    برای مشاهده این پاسخ، به اشتراک ویژه نیاز دارید.

    خرید اشتراک
  • معنی ۵

    مرد پینه‌دوز با حالتی پراحساس و سوزناک برای پیرزنی حکایت می‌کرد که یک روز وقتی در حمام مشغول شست‌وشو بود، گِلی معطر از دستِ دوستی عزیز به او رسید.

    برای مشاهده این پاسخ، به اشتراک ویژه نیاز دارید.

    خرید اشتراک

🔑 واژگان کلیدی

  • محفل: مجلس
  • سوز: آه و ناله جانسوز
  • پاره دوز: پینه‌دوز، کسی که لباس‌های پاره را می‌دوزد
  • گِل حمام: گِل خاصی برای شست‌وشوی موهای سر که در قدیم به‌جای شامپو استفاده می‌شد
  • محبوب: دوست، یار
  • شنیدستم: شنیده‌ام

👨‍👩‍👧‍👦 هم خانواده

  • شنیدستم: شنیدن، شنوا
  • محبوب: حب، حبیب، محبت

✍️ نکات املایی

  • محفلی
  • شنیدستم
  • پاره دوزی
  • عجوزی
  • محبوبی

✨ آرایه‌های ادبی

  • تضمین: شاعر مصراعی از شعر سعدی (گلی خوشبوی در حمام روزی…) را عیناً در شعر خود آورده است.
  • دستور زبان: مرد پاره‌دوز، پیر عجوز، گل خوشبو.

گرفتم آن گِل و کردم خمیری / خمیری نرم و نیکو چون حریری

معطر بود و خوب و دلپذیری / «بدو گفتم که مشکی یا عبیری / که از بوی دلاویز تو مستم»

💡 معنی چیه؟

  • معنی ۱

    مرد پینه‌دوز ادامه داد: «آن گِل را گرفتم و با آن خمیری درست کردم که مانند پارچهٔ ابریشمی (حریر) بسیار نرم و لطیف بود؛ آن‌قدر خوش‌بو و دلنشین بود که به گِل گفتم: آیا تو از جنس مُشک هستی یا عبیر؟ چرا که بوی خوش تو مرا سرمست و بیخود کرده است.»

  • معنی ۲

    «من گِل را ورز دادم و خمیری ساختم که مثل ابریشم نرم و زیبا بود. عطر آن چنان عالی و مطبوع بود که از گِل پرسیدم: تو مشک هستی یا مادهٔ خوشبوی عبیر؟ زیرا بوی دلفریب تو هوش از سر من برده است.»

    برای مشاهده این پاسخ، به اشتراک ویژه نیاز دارید.

    خرید اشتراک
  • معنی ۳

    «خمیری که از آن گِل ساختم، لطافتی چون حریر داشت و بسیار معطر بود. چنان بوی خوبی داشت که خطاب به آن گفتم: تو چه هستی؟ مشک یا عبیر؟ که این‌گونه مرا با بوی خوشت مست و مدهوش کرده‌ای.»

    برای مشاهده این پاسخ، به اشتراک ویژه نیاز دارید.

    خرید اشتراک
  • معنی ۴

    «آن گِل را خمیر کردم؛ خمیری که نرمی‌اش مثل پارچه حریر بود. بوی خوش آن باعث شد از او بپرسم: آیا تو مشک و عنبر هستی؟ زیرا عطرِ دل‌انگیز تو حال مرا دگرگون کرده و مست شده‌ام.»

    برای مشاهده این پاسخ، به اشتراک ویژه نیاز دارید.

    خرید اشتراک
  • معنی ۵

    «گِل را به خمیری نرم و لطیف مانند ابریشم تبدیل کردم. آن‌قدر خوش‌بو بود که به زبان آمدم و گفتم: تو حتماً مشک یا عبیری، زیرا بوی تو آن‌قدر عالی است که مرا از خود بی‌خود کرده است.»

    برای مشاهده این پاسخ، به اشتراک ویژه نیاز دارید.

    خرید اشتراک

🔑 واژگان کلیدی

  • نیکو: خوب، زیبا
  • حریر: پارچه یا پیراهن ابریشمی
  • مُشک: ماده‌ای معطر و خوشبو
  • عبیر: مخلوطی از گیاهان خوشبو مانند مشک، صندل، زعفران و گلاب
  • دلاویز: دلپذیر، مرغوب، خوشبو

👨‍👩‍👧‍👦 هم خانواده

  • معطر: عطر، عطار
  • مست: مستی، مستانه

✍️ نکات املایی

  • خمیری
  • حریری
  • معطر
  • دلپذیری
  • عبیری
  • دلاویز

✨ آرایه‌های ادبی

  • تشبیه: نرمی خمیر گِل به حریر (پارچه ابریشمی) تشبیه شده است.
  • تناسب: مشک، عبیر، بو، معطر (تناسب واژگان مربوط به بوی خوش).
  • تشخیص: سخن گفتن با گِل (بدو گفتم).

همه گِل‌های عالم آزمودم / ندیدم چون تو و عبرت نمودم

چو گِل بشنید این گفت و شنودم / «بگفتا من گِلی ناچیز بودم / و لیکن مدتی با گُل نشستم»

💡 معنی چیه؟

  • معنی ۱

    «به گِل گفتم: من تمام گِل‌های دنیا را امتحان کرده‌ام اما هیچ‌کدام مثل تو نبودند و از این موضوع تعجب کردم. وقتی گِل حرف‌های مرا شنید، پاسخ داد: حقیقت این است که من خاکی بی‌ارزش و ناچیز بودم، اما مدتی را در کنار یک گُلِ خوش‌بو گذراندم.»

  • معنی ۲

    «من تمام گِل‌های سرشوی جهان را دیده‌ام ولی گِلی به خوبیِ تو ندیدم و شگفت‌زده شدم. گِل وقتی تعریف و تمجید مرا شنید، گفت: من به خودیِ خود گِلی پست و بی‌مقدار بودم، ولی همنشینیِ چندروزه با یک گُل مرا تغییر داد.»

    برای مشاهده این پاسخ، به اشتراک ویژه نیاز دارید.

    خرید اشتراک
  • معنی ۳

    «به او گفتم که تو در میان تمام گِل‌های عالم بی‌نظیری و باعث حیرت من شدی. گِل با شنیدن حرف‌هایم گفت: من در اصل خاکی بی‌ارزش بودم، اما مدتی با یک گُل هم‌نشین و همراه شدم.»

    برای مشاهده این پاسخ، به اشتراک ویژه نیاز دارید.

    خرید اشتراک
  • معنی ۴

    «من گِل‌های زیادی را آزموده‌ام و نظیر تو را ندیده‌ام. گِل وقتی سخنان مرا شنید به حرف آمد و گفت: من گِلی معمولی و ناچیز بودم، اما شانسی که آوردم این بود که مدتی در کنار گُل نشستم.»

    برای مشاهده این پاسخ، به اشتراک ویژه نیاز دارید.

    خرید اشتراک
  • معنی ۵

    «تجربهٔ من از تمام گِل‌های دنیا نشان می‌دهد که تو متفاوتی. گِل در پاسخ به این حرفم گفت: من گِلی بی‌ارزش بودم، ولی هم‌نشینی و مجاورت با گُل باعث شد تغییر کنم.»

    برای مشاهده این پاسخ، به اشتراک ویژه نیاز دارید.

    خرید اشتراک

🔑 واژگان کلیدی

  • عالم: دنیا
  • آزمودم: آزمایش کردم
  • عبرت نمودن: ارزیابی کردن، سنجیدن (در اینجا به معنی تعجب کردن)
  • ناچیز: بی‌ارزش و مقدار

👨‍👩‍👧‍👦 هم خانواده

  • شنودم: شنیدن، شنوا
  • نشستم: نشست، نشستن

✍️ نکات املایی

  • آزمودم
  • عبرت
  • شنودم
  • ناچیز
  • لیکن

✨ آرایه‌های ادبی

  • تشخیص: شنیدن و سخن گفتنِ گِل (جان‌بخشی).
  • جناس: گِل و گُل (شباهت ظاهری کلمات).

گُل اندر زیر پا گسترده پر کرد / مرا با همنشینی مفتخر کرد

چو عمرم مدتی با گُل گذر کرد / «کمال همنشین در من اثر کرد / و گرنه من همان خاکم که هستم»

💡 معنی چیه؟

  • معنی ۱

    گِل ادامه داد: «آن گُلِ مهربان، گلبرگ‌هایش (پرهایش) را فروتنانه زیر پای من پهن کرد و به من افتخار داد که هم‌نشینش باشم؛ چون مدتی از عمرم را با او سپری کردم، ویژگی‌های عالیِ آن هم‌نشین (گُل) در من اثر گذاشت و خوش‌بو شدم، وگرنه من همان خاکِ معمولی هستم که بودم.»

  • معنی ۲

    «گُل با تواضع خودش را زیر پای من گسترد و مرا سرافراز کرد که در کنارش باشم. چون مدتی با او زندگی کردم، کمالات و خوبی‌های او به من هم منتقل شد؛ در غیر این صورت، من همان خاک بی‌ارزش هستم و تغییری نکرده‌ام.»

    برای مشاهده این پاسخ، به اشتراک ویژه نیاز دارید.

    خرید اشتراک
  • معنی ۳

    «گُل فداکاری کرد و برگ‌هایش را بستری برای من ساخت و افتخار هم‌نشینی داد. گذراندن عمر در کنار او باعث شد بوی خوش و کمالِ او در من اثر کند، وگرنه من ذاتاً همان خاکِ ساده هستم.»

    برای مشاهده این پاسخ، به اشتراک ویژه نیاز دارید.

    خرید اشتراک
  • معنی ۴

    «آن گُل مرا مفتخر کرد و کنارم ماند. چون مدتی همسایه و همراهِ او بودم، صفاتِ خوبِ او (مثل بوی خوش) در من نفوذ کرد، وگرنه من به خودیِ خود همان خاکِ ناچیزم.»

    برای مشاهده این پاسخ، به اشتراک ویژه نیاز دارید.

    خرید اشتراک
  • معنی ۵

    «گُل خودش را خاکی کرد و زیر پای من ریخت و به من ارزش داد. تأثیرِ کمال و خوبیِ هم‌نشین (گُل) بود که مرا این‌گونه خوش‌بو کرد، وگرنه من همان خاکِ پستی هستم که قبلاً بودم.»

    برای مشاهده این پاسخ، به اشتراک ویژه نیاز دارید.

    خرید اشتراک

🔑 واژگان کلیدی

  • اندر: در (صورت کهن)
  • مفتخر: سربلند، دارای افتخار
  • کمال: فرهیختگی، معرفت، کامل بودن

👨‍👩‍👧‍👦 هم خانواده

  • اثر: تأثیر، مؤثر
  • مفتخر: افتخار، فخر

✍️ نکات املایی

  • گسترده
  • مفتخر
  • همنشینی
  • کمال
  • گذر

✨ آرایه‌های ادبی

  • کنایه: «گسترده پر کرد» کنایه از فروتنی و فداکاری گُل (ریختن گلبرگ‌ها).
  • تلمیح: اشاره مستقیم به ابیات معروف سعدی (گلی خوشبوی…).

برای ثبت پرسش باید وارد حساب کاربری خود شوید. ورود به حساب


پرسش و پاسخ بدون پرسش

تا کتون پرسشی ثبت نشده.