کژال، روناک را بغل زد و راه افتاد. روناک انگشتش را به دهان گذاشته بود و می مکید. دهکده تازه از خواب بیدار شده بود. کژال می رفت تا سری به «عمّه کابوک» بزند. خنکی هوای صبح، سرحال تَرَش می کرد. کژال، لُپ قرمز روناک را بوسید و آرام گاز گرفت. روناک لبخند زد. کژال زیر گلویش را قلقلک داد. روناک باز خندید. کژال قنداقۀ او را محکم به سینه فشرد و گفت : «فدای تو، روُلَۀ شیرینم».
🔑 واژگان کلیدی
✍️ نکات املایی
کژال از کنار هر که می گذشت، سلام می داد و با احوال پرسی کوتاهی می گذشت. چشمه را دور زد.
پرسش و پاسخ بدون پرسش
تا کتون پرسشی ثبت نشده.