روناک قرمز شده بود اما هنوز گریه میکرد. امیدی به دل کژال دمید. روناک را بر سینه فشرد. گرگ، خرناسه میکشید و دهان باز میکرد تا آزاد را بدرد. آزاد با سنگ بر سر گرگ کوبید. گرگ چنگ انداخت و سینۀ او را خراشی عمیق داد. آزاد فریاد کشید. کژال جیغ میزد و کمک میخواست؛ قروه اما از آنها فاصله داشت. کژال، قدمی پیش گذاشت تا به آزاد کمک کند، اما روناک دوباره ترس در دلش انداخت؛ دخترکش سخت ترسیده بود. کژال کاری نمیتوانست بکند. گلویش را با فریادی بلندتر خراشید. کسی آن طرفها نبود. دندانهای تیز گرگ صورت و بازوی آزاد را نشانه کرده بود. آزاد، مجال نمیداد. دست گرگ را به دندان میگرفت و مشت بر چشمهای او میکوبید. آزاد و گرگ روی سنگهای سخت دشت غلتیدند.
🔑 واژگان کلیدی
نفس داغ و تلخ گرگ، راه نفس را بر آزاد بسته بود. کژال باز شوهرش را فریاد زد: «ههژار … ههژار!» کاری از دستش نمیآمد. خواست سنگی بردارد و به گرگ حمله کند اما روناک آرام نمیگرفت. دست گرگ، لحظهای در دهان آزاد ماند. آزاد دندانها را به هم فشرد. گرگ زوزه کشید، دست از دهان او درآورد و با چشمهای خونگرفتهاش به او زل زد. کژال بیشتر ترسید. قدمی عقب رفت. روناک را سخت در بغل گرفت. تمام تنش ترس شده بود. آزاد غلتید و فریاد کشید. کژال فکر کرد نباید بماند. باید کمک بیاورد. دوید. پابرهنه به سمت آبادی دوید و فریاد کشید و کمک خواست. گرگ، آزاد را به خاک غلتاند و آزاد سر گرگ را عقب کشید و او را برگرداند. بازویش را دور گردنش حلقه کرد. نباید رها میکرد. نباید خسته میشد. نباید میترسید و رها میکرد. خسته نشد و نترسید. هر چه قوه داشت، به ساق و بازویش ریخت.
پرسش و پاسخ بدون پرسش
تا کتون پرسشی ثبت نشده.