صفحه ۴۲ فارسی چهارم

درس پنجم: رهایی از قفس

روزی بود و روزگاری. در شهری، بازرگان ثروتمندی بود که طوطی زیبا و شیرین زبانی داشت. او هر روز با طوطی، سخن می‌گفت و از صحبت‌هایش لذّت می‌برد.

بازرگان، روزی تصمیم گرفت به هندوستان سفر کند. او هر بار که به سفری می‌رفت برای دوستان و غلامانش هدیه‌ای می‌آورد.

بازرگان، طوطی خود را بسیار دوست می‌داشت و در این فکر بود که برای او هم سوغاتی گران‌بها بیاورد؛ امّا نمی‌دانست چه بخرد که طوطی را خوشحال کند؛ پس…

🔑 واژگان کلیدی

  • بازرگان: تاجر
  • شیرین زبان: شیرین گفتار
  • گران بها: با ارزش
  • غلام: نوکر ، خدمتکار

👨‍👩‍👧‍👦 هم خانواده

  • لذیذ: لذت

🎭 کلمات متضاد (مخالف)

  • ثروتمندفقیر
  • گران بهاارزان

✍️ نکات املایی

  • ثروتمند
  • طوطی
  • سوغاتی
  • بازرگان
  • هندوستان
  • غلام

برای ثبت پرسش باید وارد حساب کاربری خود شوید. ورود به حساب


پرسش و پاسخ بدون پرسش

تا کتون پرسشی ثبت نشده.