مَثَل: هیچ ارزانی بیعلّت نیست و هیچ گرانی بیحکمت
خواجهای دو خدمتکار داشت که به یک نفر، ماهی پنجاه تومان و به دیگری ماهی صدتومان دستمزد میداد. روزی آن که پنجاه تومان میگرفت از خواجه پرسید: «علّت اینکه به من پنجاه تومان میدهی، امّا به همکارم صد تومان، چیست؟ کار ما که یکی است!»
اتّفاقاً زمانی که خدمتکار از او این سؤال را پرسید، صدای زنگ کاروانی از پشت خانه برخاست. خواجه به او گفت: «اوّل برو و ببین این چه صدایی است؛ وقتی برگشتی دلیل کارم را به تو میگویم.»
خدمتکار رفت و برگشت و گفت: «قافلهای عبور میکند و این زنگ شتران آن است.»
خواجه گفت: «بسیار خوب! این پاسخ تو بود؛ حالا همکارت را میفرستم تا ببینم او چه جوابی میآورد.»
وقتیکه خدمتکار دوم برگشت، گفت: «کاروانی با صد نفر شتر و سی و پنج رأس قاطر در حال عبور است که بار آنها پارچه است و از اصفهان به طرف شیراز میروند.»
خواجه، رو به خدمتکار اوّل کرد و گفت: ببین! پاسخ تو با پاسخ او چقدر متفاوت است! به همین سبب، دستمزدتان هم تفاوت دارد. مگر نشنیدهای که میگویند:
🔑 واژگان کلیدی
👨👩👧👦 هم خانواده
- علت: معلول، دلیل
- خدمتکار: خدمت، خادم، خدمتگزار
🎭 کلمات متضاد (مخالف)
- ارزانی ↔ گرانی
- تفاوت ↔ شباهت/یکسانی
✍️ نکات املایی
✨ آرایههای ادبی
- تمثیل: داستان برای توضیح یک ضربالمثل آورده شده است.
هیچ ارزانی بیعلّت نیست
✵و هیچ گرانی بیحکمت
🔑 واژگان کلیدی
🎭 کلمات متضاد (مخالف)
- ارزانی ↔ گرانی
✍️ نکات املایی
✨ آرایههای ادبی
- تضاد: ارزانی و گرانی.
- سجع: نیست و حکمت (آهنگین بودن پایان جملات).
پرسش و پاسخ بدون پرسش
تا کتون پرسشی ثبت نشده.