صفحه ۴۸ – بخوان و بیندیش قدم یازدهم فارسی چهارم

قدم یازدهم

یکی بود، یکی نبود؛ به جز خدا کسی نبود. زیر گنبد کبود، یک روز صبح زود، یک شیر بزرگ، یک بچّه‌ی کوچک به دنیا آورد. کجا؟ توی یک جنگل پر درخت؟ نه! توی یک غار بزرگ؟ نه! او بچّه‌اش را توی یک قفس در یک باغ‌وحش، توی یک شهر شلوغ به دنیا آورد.

چند روز گذشت. شیر کوچولو کمی بزرگ‌تر شد. او هر روز شیر مادرش را می‌خورد. با دُم او بازی می‌کرد؛ از سر و کولش بالا می‌رفت؛ گاهی هم توی قفس راه می‌رفت. از اوّل قفس تا آخر آن فقط ده قدم بود. شیر کوچولو وقتی ده قدم جلو می‌رفت، سرش می‌خورد به میله‌های قفس و دَنگ صدا می‌کرد و درد می‌گرفت.

شیر کوچولو خیلی زود یاد گرفت که بعد از قدم دهم دیگر جلو نرود؛ وقتی ده قدم می‌رفت، می‌نشست و دست و صورتش را می‌لیسید.

نگهبان باغ‌وحش هر روز می‌آمد و در قفس را باز می‌کرد؛ برای مادرِ شیر کوچولو آب و غذا می‌گذاشت؛ بعد هم در قفس را می‌بست و می‌رفت.

یک روز نگهبان باغ‌وحش یادش رفت در قفس را ببندد. در باز ماند و شیر کوچولو از لای در بیرون را تماشا کرد؛ بعد پایش را از قفس بیرون گذاشت و راه افتاد؛ ده قدم رفت؛ رسید به باغچه‌ای که یک بوته‌ی بزرگ گل یاس در آن بود.

🔑 واژگان کلیدی

  • از سر و کولش بالا می‌رفت: از شانه و دوشش بالا می رفت
  • گاهی: وقتی

🎭 کلمات متضاد (مخالف)

  • شلوغخلوت
  • بیرونداخل

✍️ نکات املایی

  • گنبد
  • باغ‌وحش
  • شلوغ
  • میله‌های
  • می‌لیسید
  • باغچه‌ای

✨ آرایه‌های ادبی

  • کنایه: «از سر و کول بالا رفتن» کنایه از شیطنت و بازیگوشی زیاد.

برای ثبت پرسش باید وارد حساب کاربری خود شوید. ورود به حساب


پرسش و پاسخ بدون پرسش

تا کتون پرسشی ثبت نشده.