گفت: «گفتم آن شکایتهای تو
✵با گروهی طوطیان، همتای تو
🔑 واژگان کلیدی
آن یکی طوطی ز دردِت بوی بُرد
✵زُهرهاش بِدرید و لرزید و بِمُرد»
🔑 واژگان کلیدی
✍️ نکات املایی
بازرگان وقتی همه چیز را برای طوطیاش بازگفت، طوطی لحظهای کوتاه، سر به زیر انداخت و به فکر فرورفت. بازرگان پیش رفت تا او را دلداری دهد که ناگهان دید طوطیاش، درست مثل همان طوطی هندوستان، شروع به لرزیدن کرد، لحظهای بعد، افتاد و مُرد.
پرسش و پاسخ بدون پرسش
تا کتون پرسشی ثبت نشده.